کد مطلب: 9133 تعداد بازدید: ۴۲۳

احدیث گوهر بار از امام حسن عسگری علیه السلام

شنبه ۲۱ دى ۱۳۹۲
چند حدیث با معنی و مفهوم کاربردی از بیانات گوهر بار امام العسگری علیه السلام.
عبادت کردن به زيادي روزه و نماز نيست، بلکه (حقيقت) عبادت ، زياد در کار خدا انديشيدن است. 
لَيسَتِ العِبادَةُ کَثرَةَ الصيّامِ وَ الصَّلوةِ وَ انَّما العِبادَةُ کَثرَةُ التَّفَکُّر في أمر اللهِ. 
(تحف العقول، ص448) 

کسي که با خدا مانوس باشد، از مردم گريزان گردد 
من آنَس بِالله اِستوحَشَ مِنَ النّاس 
(مسند الامام العسکري، ص287) 

تمام پليديها در خانه اي قرار داده شده و کليد آن دروغگويي است. 
جُعِلتِ الخَبائِثُ في بَيت وَ جُعِل مِفتاحُهُ الکَذِبَ 
(بحار الانوار، ج78، ص377) 

در مقام ادب همين بس که آنچه براي ديگران نمي پسندي ، خود از آن دوري کني 
کَفاکَ ادبا تَجنُّبُکَ ما تَکرهُ مِن غَيرکَ 
(مسند الامام العسکري، ص288) 

وصول به خداوند عزوجل سفري است که جز با عبادت در شب حاصل نگردد 
ان الوصول الي الله عزوجل سفر لا يدرک الا بامتطاء الليل 
(مسند الامام العسکري، ص290) 

تواضع و فروتني نعمتي است که بر آن حسد نبرند 
التواضع نعمة لايحسد عليها 
(تحف العقول، ص489) 

اظهار شادي نزد غمديده ، از بي ادبي است 
لَيسَ مِنَ الاَدَبِ اِظهارِ الفَرَح عِندَ المَحزونِ 
(تحف العقول، ص489) 

از افشاى اسرار و رياست طلبى بپرهيز كه اين دو آدمى را به هلاكت مي كشاند 
إيّاك وَالإذاعَةَ وطَلَبَ الرِّئاسَةِ فَإنَّهُما يَدعوانِ إلَى الهَلَكَةِ 
تحف العقول ، ص 487 

مومن براي مومن برکت و براي کافر، اتمام حجت است. 
المومن برکة علي المومن و حجة و علي الکافر 
(تحف العقول، ص489) 

جدال مکن که ارزشت مي رود و شوخي مکن که بر تو دلير شوند 
لا تُمار فَيذهَبَ بَهاوُک وَ لا تمازح فَيجتَرَاُ عَلَيک 
(تحف العقول ص 486) 

کوشنده ترين مردم کسي است که گناهان را رها سازد. 
اَشَدُّ النّاس اجتهاداً مَن تَرَک الذُّنوبَ. 
(تحف العقول ، ص 489) 

از افشاى اسرار و رياست‏جويى بپرهيز ؛ زيرا اين دو به هلاكت كشانند 
إيّاكَ وَالإذاعَةَ وطَلَبَ الرِّئاسَةِ فَإنَّهُما يَدعُوانِ إلَى الهَلَكَةِ 
الخرائج و الجرائح ، ج 1، ص 450 

هر که نهاني برادر خود را پند دهد او را آراسته و زيور بسته ، و هر که در برابر ديگرانش پند دهد زشتش کرده . 
من وعظ أخاه سرا فقد زانه ، و من وعظه علانية فقد شانه 
(تحف العقول ، ص 520) 

هيچ عزّتمندى حق را ترك نكند ، مگر آن كه خوار شود ، و هيچ خوارى به‏حق نگرايد ، مگر آن‏كه عزّت يابد. 
ما تَرَكَ الحَقَّ عَزيزٌ إلّا ذَلَّ ولا أخَذَ بِهِ ذَليلٌ إلّا عَزَّ 
تحف ‏العقول، ص 484 

عبادت پر روزه گرفتن و پر نماز خواندن نيست ، عبادت پر انديشه کردن در امر خداست. 
ليست العبادة کثرة الصيام و الصلاة ، و إنما العبادة کثرة التفکر في أمر الله 
(تحف العقول ، ص 518) 

علامت هاي مؤ من پنج چيز است: خواندن پنجاه و يك ركعت نماز (هفده ركعت فريضه و سى و چهار ركعت نافله) خواندن زيارت اربعين و انگشتر در دست راست كردن و پيشاني را در سجده بر خاك گذاشتن و بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمن الرَّحيمِ را بلند گفتن 
علامات المؤمن خمس: صلاة الإحدى والخمسين وزياره الاربعين والتختم باليمين وتعفير الجبين والجهر ببسم الله الرحمن الرحيم 
بحارالأنوار ج 85 ص75 رواية7 باب24 

براى ادب تو همين بس که آنچه را از ديگران نمى ‏پسندى، از آن دورى کنى. 
کفاک اَدَبا تَجَـنُّـبُک ما تَکرَهُ مِن غَيرِک 
(بحارالأنوار، ج 78، ص 377) 

دو خصلت است كه بهتر و بالاتر از آنها چيزى نيست: ايمان به خدا و سود رساندن به برادران 
خَصلَتانِ لَيسَ فَوقَهُما شَىْءٌ: أَلاِيمانُ بِاللّهِ وَ نَفعُ الاِخوانِ 
تحف العقول، ص520 

شادى کردن در حضور غمگين، از ادب به دور است 
لَيسَ مِنَ الاَدَبِ اِظهارُ الفَرَحِ عِندَ المَحزونِ 
(غرر الحکم، ح 10875) 

آن که از مردم پروا نکند، از خدا نيز پروا نمى کند 
من لم يتّق وجوه الناس لم يتّق الله 
(بحارالانوار،ج??،ص???) 

تقواى الهى پيشه کنيد و مايه افتخار و آبرو باشيد نه مايه ننگ و شرمندگى 
اِتَّقُوا اللَّهَ وَ کونُوا زَيناً وَ لا تَکونُوا شَيناً 
(تحف العقول، ص 488) 

نسبت بسم الله الرحمن الرحيم به اسم اعظم خدا ، از سياهي چشم به سفيديش نزديکتر است . 
بسم الله الرحمن الرحيم أقرب الي اسم الله الأعظم من سواد العين الي بياضها 
(تحف العقول - ص 517) 

چه بد است آن بنده خدا که دورو و دو زبان است. در حضور برادرش او را مي ستايد و در غياب او بدگوئيش مي کند. اگر عطايي به برادرش رسد حسد برد، و اگر گرفتار گردد او را وانهد. 
بئس العبد عبد يکون ذا وجهين و ذا لسانين، يطري أخاه شاهدا، و يأکله غائبا، إن أعطي حسده، و إن ابتلي خانه 
(تحف العقول ، ص 518) 

چه زشت است براي مؤمن دلبستگي به چيزي که او را خوار مي کند 
ما أقبَحَ بِالمؤمِن أَن تَکوُن لَه رَغبَة تَذِلَهي 
(تحف العقول ، ص 520)