کد مطلب: 9204 تعداد بازدید: ۲۱۲

شمايل و كلّيّات اخلاق پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله

دوشنبه ۳۰ دى ۱۳۹۲
امام حسين عليه السّلام فرمود: از پدرم از وضع مجلس پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله پرسيدم، فرمود: آن حضرت در هيچ مجلسى نمى‏نشست و بر نمى‏خاست مگر به ياد خدا. در مجالس جاى مخصوصى براى خود انتخاب نمى‏كرد و از اين كار نيز نهى مى‏نمود. هر گاه به گروهى مى‏پيوست هر جا كه خالى بود مى‏نشست و ديگران را نيز دستور مى‏داد كه چنين كنند.

شمايل و كلّيّات اخلاق پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله

 (2) 1. رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بسيار بزرگ و گرانقدر بود. در ديدگان عظيم و موقّر مى‏نمود و در دلها عزيز و گرامى بود. چهره مباركش مانند ماه شب چهارده مى‏تابيد و درخشان و نورانى بود. رنگ چهره‏اش سفيد مايل به سرخى بود. نه از لاغرى در ديده‏ها حقير مى‏نمود، و نه از فربهى انگشت‏نما بود. چهره‏اى سپيد و نورانى، ديدگانى درشت و سياه، ابروانى باريك و كمانى، جمجمه‏اى بزرگ و قامتى معتدل و ميانه داشت.
پيشانى مباركش بلند، و بينى‏اش باريك و كشيده بود. در سفيدى چشمانش اندكى سرخى ديده مى‏شد. ايروانى پيوسته و گونه‏هايى صاف و هموار داشت.
مچ‏هايش درشت، ساقهاى دستش بلند بود. مفصل شانه‏ها بزرگ و خود شانه‏ها پهن بود. كفهاى دست و پايش كلفت و پر گوشت بود.
برآمدگى‏هاى دو طرف سينه‏اش مو نداشت، گودى كف پايش بيش از حد متعارف [...] مژه‏هايش بلند، محاسنش پر پشت و افتاده و شاربش پر پشت بود.
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:14
موهاى سفيد چندى كه در سر و رويش پيدا شده بود به واسطه خضاب، سبز به نظر مى‏رسيد. دهانش فراخ‏ «1» و شيرين، ميان بينى‏اش بر آمده، دندانهايش سپيد و از هم باز، و مويش آويخته بود، از ميان سينه تا ناف خطى باريك از مو داشت. تمام اندامهايش معتدل بود. شكمش با سينه برابر بود، سينه‏اش پهن و گردنش در زيبايى چون بتى نگارين و به سپيدى نقره بود.
 (1) دستها و پاهايش كشيده، و ساقها و پاشنه‏هايش كم گوشت بود. چانه‏اى كوتاه و پيشانى بر آمده داشت. رانهايش خيلى كلفت نبود، لگن خاصره‏اش [مانند دلاوران‏] پهن بود، بندهايش قرص و محكم بود. نه بسيار بلند قد و بى‏قواره، و نه خيلى كوتاه و زننده بود. موى سرش نه مجعّد و پيچيده و نه لخت و افتاده بود. چهره‏اش نه كم گوشت بود و نه پر گوشت و نه سپيد زننده. استخوانهاى مفصلش درشت و سر استخوانهايش پهن و بينى‏اش كشيده بود. شكم و سينه‏اش مويى نداشت جز خط باريكى از مو كه از سينه تا نافش كشيده شده بود. چهار شانه بود، بدنى بى‏مو داشت جز همان مويى كه از سينه تا ناف كشيده بود. بيشتر موهاى سپيدى كه نشان پيرى است در دو طرف سر او به چشم مى‏خورد.
كف دستهايش مانند كف دست عطر فروشان معطّر بود. كف دستش گشاده، استخوانهاى قلم دست و پايش بلند بود. هنگام رضا و شادى چهره‏اش چون آينه‏اى رنگارنگ درخشان و جذّاب بود. كشيده گام بر مى‏داشت و آرام و با وقار راه مى‏رفت. در كارهاى خير از همه پيشقدم بود. هنگام راه رفتن چنان گام مى‏زد گويى از سراشيبى فرود مى‏آيد. در حين تبسّم دندانهايش بسان دانه‏هاى تگرگ نمايان مى‏شد، و در هنگام خنده دندانهايش چون برق جهنده مى‏درخشيد.
اندامى زيبا و خويى پسنديده داشت. خوش برخورد و خوش مجلس بود.
هنگامى كه با مردم رو به رو مى‏شد پيشانيش چون چراغى فروزان نظر آنان را جلب‏
______________________________
 (1) فراخى دهان در عرب از كمالات به حساب مى‏آيد.
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:15
مى‏كرد. دانه‏هاى عرق مانند مرواريد بر چهره‏اش مى‏غلتيد و بوى عرقش خوشبوتر از مشك بود. مهر نبوت در ميان شانه‏هايش نمايان بود.
 (1) 2. ابو هريره گويد: آن حضرت هنگامى كه مى‏خواست به سوى جلو يا پشت سر خود بنگرد با تمام بدن بر مى‏گشت.
 (2) 3. جابر بن سمره گويد: ساقهاى پاى آن حضرت باريك و لطيف بود.
 (3) 4. ابو جحيفه گويد: موهاى گونه آن حضرت جو گندمى و موى بالاى زنخدانش سپيد بود.
 (4) 5. امّ هانى گويد: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله را ديدم كه چهار گيسوى بافته داشت.
ابن شهرآشوب گويد: درست آن است كه آن حضرت دو گيسو داشت و آن رسمى بود از هاشم جدّ اعلاى آن حضرت.
 (5) 6. انس گويد: در سر و صورت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بيش از چهارده تار موى سفيد نشمردم.
 (6) 7. و گويند: هفده تار موى سپيد داشت.
 (7) 8. عبد اللَّه بن عمر گويد: موى سپيد آن حضرت نزديك به بيست تار مو بود.
 (8) 9. براء بن عازب گويد: بلندى موى سر آن حضرت به قدرى بود كه به دوشها مى‏رسيد.
 (9) 10. انس گويد: موى سر آن حضرت به بنا گوش مى‏رسيد.
 (10) 11. عايشه گويد: بلندى موى سر آن حضرت از بنا گوش مى‏گذشت ولى به دوشها نمى‏رسيد «1».
 (11) 12. پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله از راهى نمى‏گذشت مگر اينكه هر كه از آنجا عبور مى‏كرد از
______________________________
 (1) شايد اختلاف روايت 11 با 9 بدان جهت است كه آرايش موى سر آن حضرت يكسان نبوده، گاه موى سرش بلند مى‏شد و بر دوشها مى‏ريخت، و گاه كوتاه مى‏كرد و تا بنا گوش مى‏رسيد، و گاه در حج از نه مى‏تراشيد. و نيز گفته‏اند: هر گاه موى سر را رها مى‏كرد تا بنا گوش مى‏رسيد و هر گاه شانه مى‏زد و فرق باز مى‏گرد از بنا گوش مى‏گذشت.
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:16
عطر عرق آن حضرت پى مى‏برد كه ايشان از آنجا گذشته است. و به هر سنگ و درختى مى‏گذشت بر آن حضرت سجده مى‏كردند.
 (1) 13. پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: ما گروه پيامبران ديده‏هايمان مى‏خوابد ولى دلهايمان نمى‏خوابد، و از پشت سر مى‏بينيم چنان كه از پيش رو مى‏بينيم.
 (2) 14. يكى از معجزات پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله كه اخبار متواتر بر آن دلالت دارد و كافر و مؤمن به آن اعتراف نموده‏اند مهر نبوت است كه بر موهاى متراكم ميان دو كتف آن حضرت نمايان بود.
 (3) 15. رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله سايه‏اش بر زمين نمى‏افتاد (سايه نداشت).
 (4) 16. نوفلى گويد: در نزد حضرت امام هادى عليه السّلام از صدا و آهنگ خوش گفتگو كردم، فرمود: امام سجاد عليه السّلام قرآن تلاوت مى‏كرد و گاهى مردم از صداى زيباى او بيهوش مى‏شدند، و اگر امام اندكى از صداى زيباى خود را ظاهر كند مردم طاقت شنيدن آن صوت زيبا را ندارند. گفتم: آيا پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله با مردم نماز نمى‏خواند و صداى خود را به تلاوت قرآن بلند نمى‏ساخت [پس چرا مردم بيهوش نمى‏شدند]؟
فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله به اندازه طاقت مردمى كه پشت سر او بودند صداى خود را آشكار مى‏ساخت.
مؤلف: اين اخبار به سندهاى بسيار ديگرى نيز روايت شده است.
 (5) 17. امام حسن مجتبى عليه السّلام فرمود: از دايى خود هند بن ابى هاله كه از وصف‏كنندگان رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بود خواستم و دوست داشتم كه مقدارى از اوصاف آن حضرت را برايم بيان كند تا بدان در آويزم و به سهم خود از آن پيروى نمايم، گفت:
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در دل و ديده هر كس موقّر و با عظمت مى‏نمود، روى نكويش چون ماه شب چهارده مى‏درخشيد، از ميان قامت، بلندتر و از دراز قامت، كوتاه‏تر بود. سرى نسبتا بزرگ و موهايى نه پيچيده و نه لخت و افتاده داشت. اگر
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:17
موى سرش ژوليده مى‏شد فرق باز مى‏كرد و هر گاه آن را بلند مى‏نمود از نرمه گوش تجاوز نمى‏كرد. چهره‏اى درخشان، پيشانى بلند، ابروانى بلند و كشيده و پر پشت و ناپيوسته داشت. ميان ابروانش رگى بود كه به هنگام خشم برجسته مى‏شد. هاله‏اى از نور بر چهره‏اش پرتو افكنده بود به طورى كه اگر كسى دقت نمى‏كرد مى‏پنداشت كه ميان بينى‏اش برآمدگى دارد.
 (1) محاسنش كوتاه و پر پشت، گونه‏هايش صاف، دهانش اندكى بزرگ، ميان دندانهايش باز و شيرين دهان بود، از سينه تا نافش خطى باريك از مو كشيده شده بود، گردنش گويى گردن نگارينى است از نقره سپيد و درخشان. اندامهايش متناسب بود. تنومند و عضله‏هايش محكم بود. سينه و شكمش برابر بود. چهارشانه و درشت استخوان بود. پهن سينه و سفيد پوست بود و برآمدگى‏هاى دو طرف سينه و شكم او مو نداشت.
ساقهاى دست و شانه‏ها و بالاى سينه‏اش پر مو بود. مچها بزرگ، كف دستها پهن و كف دستها و پاهايش كلفت و پرگوشت بود. اندامهايش ميانه و به اندازه بود، استخوانهاى دست و پايش كشيده، گودى كف پاها بيشتر از معمول و پاشنه‏هاى پايش صاف و نرم بود به طورى كه آب از آن مى‏چكيد. استوار قدم بر مى‏داشت و آرام و با وقار راه مى‏رفت و گامهاى بلند بر مى‏داشت. چنان راه مى‏رفت كه گويى از سرازيرى فرود مى‏آيد. چون به كسى رو مى‏كرد با تمام بدن رو مى‏كرد. ديدگانش را فرو مى‏افكند. به زمين بيش از آسمان نگاه مى‏كرد. به كسى خيره نمى‏شد، بلكه كوتاه نظر مى‏كرد. با هر كس روبرو مى‏شد در سلام كردن بر او پيشى مى‏گرفت.
امام حسن مجتبى عليه السّلام فرمود: گفتم از سخن گفتنش برايم بگو. گفت:
آن حضرت پيوسته اندوهگين و در تفكر بود. آسايش نداشت. پيوسته خموش بود و جز به هنگام نياز سخن نمى‏گفت. لب به سخن مى‏گشود و آن را به نحوى بليغ به پايان مى‏برد. سخنان كوتاه و جامع مى‏گفت و كم و زياد در جملات او نبود. خويى نرم‏
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:18
داشت. نه خشن بود، نه خوار و زير دست.
 (1) هر نعمتى در نظرش بزرگ مى‏نمود گر چه اندك باشد و هرگز نعمتى را مذمّت نمى‏كرد؛ آرى از هيچ طعامى بد نمى‏گفت و تعريف هم نمى‏كرد.
دنيا و ناملايماتش او را به خشم نمى‏آورد ولى هنگامى كه پاى حق در ميان بود از شدت خشم كسى او را نمى‏شناخت و چيزى مانع او نبود تا آنكه حق را بازستاند. با تمام دست اشاره مى‏كرد [نه با انگشت‏] و به هنگام تعجب دست را پشت و رو مى‏كرد. زمانى كه سخن مى‏گفت دستها را به هم مى‏چسباند و شست دست چپ را به كف دست راست مى‏زد. چون خشم مى‏گرفت روى خود را بر مى‏گرداند و چشم را فرو مى‏خواباند. بيشتر خنده‏اش تبسّم بود و چون مى‏خنديد دندانهايش مانند دانه‏هاى تگرگ نمايان مى‏شد.
امام مجتبى عليه السّلام فرمود: مدتى اين مطالب را از حسين عليه السّلام پنهان كردم سپس براى او بازگفتم، ديدم او پيش از من از آنها آگاه بوده است! در اين باره از او پرسيدم، ديدم او از پدر بزرگوارش از وضع داخلى و خارجى پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و از چگونگى مجلس و شكل و شمايل آن حضرت پرسيده بود و همه را باز گفت و چيزى را فرو نگذاشت.
وضع داخلى آن حضرت‏
 (2) امام حسين عليه السّلام فرمود: از پدرم از وضع داخلى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله پرسيدم، فرمود: به منزل رفتنش به اختيار خود بود و چون به منزل مى‏رفت اوقات خويش را سه قسمت مى‏كرد: قسمتى براى عبادت خداوند، قسمتى براى خانواده و قسمتى براى خود. اما قسمت خودش را باز ميان خود و مردم قسمت مى‏كرد و پس از فراغت از كار خواص به كارهاى عموم مى‏پرداخت و چيزى از آن وقت را براى‏
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:19
خود باقى نمى‏نهاد. و از جمله روش آن حضرت در رابطه با امّت اين بود كه اهل فضل را به عنايت خود ويژه مى‏داشت، و هر كس را به مقدار فضيلتى كه در دين داشت احترام مى‏كرد. برخى يك حاجت، برخى دو حاجت و برخى چندين حاجت داشتند و حضرت به رسيدگى آنها مى‏پرداخت و آنان را سر گرم اصلاح كار خودشان و مردم مى‏كرد، از كار و بارشان مى‏پرسيد و آنچه را لازم بود به آنان خبر مى‏داد و مى‏فرمود: «بايد حاضران به غايبان برسانند، و حاجت كسانى را كه به من دسترسى ندارند به من برسانيد، زيرا هر كه حاجت كسانى را كه دسترسى به سلطان ندارند به گوش سلطان برساند خداوند قدمهاى او را در روز قيامت ثابت و استوار سازد.» در مجلس آن حضرت جز اين گونه مطالب گفته نمى‏شد و از كسى غير آن را نمى‏پذيرفت. آنان براى درك فيض و طلب علم خدمت حضرتش شرفياب مى‏شدند و بى‏آنكه چيزى فرا گيرند پراكنده نمى‏شدند، و چون از آن مجلس بازمى‏گشتند خود رهنمايانى بودند.
وضع خارج از منزل پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله‏
 (1) و از پدرم امير مؤمنان عليه السّلام از وضع رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در خارج از منزل پرسيدم كه چگونه رفتار مى‏كرد؟ فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله زبان خود را از سخنان غير لازم باز مى‏داشت. با مردم انس مى‏گرفت و آنان را از خود رميده نمى‏ساخت.
بزرگ هر قومى را گرامى مى‏داشت و او را بر آنان مى‏گماشت. از مردم مى‏پرهيخت و خود را از آنان مى‏پاييد بدون آنكه از آنان روى گرداند يا با آنان بد خلقى كند. از ياران خود سراغ مى‏گرفت و از مردم از آنچه در ميان آنان مى‏گذشت پرسش مى‏نمود. هر كار نيكى را تحسين و تقويت مى‏كرد و هر كار زشتى را تقبيح مى‏كرد و خوار مى‏شمرد. در كارها ميانه رو بود و افراط و تفريط نداشت. از
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:20
مردم غافل نمى‏شد مبادا آنان غفلت ورزند و به انحراف گرايند. در باره حق نه كوتاهى داشت و نه از آن تجاوز مى‏كرد. اطرافيان آن حضرت نيكان مردم بودند، و برترين آنان در نظر او كسانى بودند كه نسبت به مسلمانان خيرخواه و دلسوزتر بودند، و بزرگترين آنان كسانى بودند كه با برادران دينى خود بهتر همدردى و همكارى داشته باشند.
وضع مجلس آن حضرت‏
 (1) امام حسين عليه السّلام فرمود: از پدرم از وضع مجلس پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله پرسيدم، فرمود: آن حضرت در هيچ مجلسى نمى‏نشست و بر نمى‏خاست مگر به ياد خدا. در مجالس جاى مخصوصى براى خود انتخاب نمى‏كرد و از اين كار نيز نهى مى‏نمود. هر گاه به گروهى مى‏پيوست هر جا كه خالى بود مى‏نشست و ديگران را نيز دستور مى‏داد كه چنين كنند.
حق هر يك از اهل مجلس را ادا مى‏كرد و كسى از آنان نمى‏پنداشت كه ديگرى نزد آن حضرت از او گرامى‏تر است. با هر كس مى‏نشست به قدرى صبر مى‏كرد تا خود آن شخص بر خيزد و برود. هر كس از او حاجتى مى‏خواست باز نمى‏گشت مگر آنكه يا به حاجت خود رسيده بود يا به بيان خوشى از آن حضرت دلخوش گشته بود. خوى نيكش شامل همه بود به حدّى كه مردم او را پدرى مهربان مى‏دانستند و همه در حق، نزد او برابر بودند. مجلس او مجلس حلم و حيا و صداقت و امانت بود. در آن آوازها بلند نمى‏شد و عرض و آبروى كسى نمى‏ريخت و اگر از كسى لغزشى سر مى‏زد جاى ديگر بازگو نمى‏شد. اهل مجلس با يك دگر عادلانه رفتار مى‏كردند و بر اساس تقوا با هم رفاقت و دوستى مى‏نمودند. با يك دگر فروتن بودند، مهتران را احترام مى‏كردند و با كهتران مهربان بودند و نيازمندان را بر خود مقدم‏
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:21
مى‏داشتند و از غريبان نگهدارى مى‏كردند.
 (1) گفتم: روش رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله با همنشينان چگونه بود؟ فرمود: هميشه خوشرو و خوش‏خلق و نرمخو بود. خشن و درشت‏خو و پرخنده و سبكسر و بدزبان و عيبجو و چاپلوس نبود. از آنچه به آن ميل و رغبت نداشت غفلت مى‏ورزيد. طورى بود كه آرزومندان از او مأيوس و نوميد نمى‏شدند. خود را از سه چيز به سختى دور مى‏داشت: «جدال و كشمكش، پرحرفى و ذكر مطالب بى‏فايده». نسبت به مردم نيز از سه چيز پرهيز داشت: «كسى را نكوهش و سرزنش نمى‏كرد. لغزشهاى كسى را جستجو نمى‏نمود و عيب كسى را پى نمى‏گرفت».
سخن نمى‏گفت مگر در جايى كه اميد ثواب در آن مى‏داشت. هنگام سخن گفتن چنان اهل مجلس را جذب مى‏كرد كه همه سر به زير افكنده، گويى پرنده بر سرشان نشسته، آرام و بى‏حركت مى‏ماندند، و چون ساكت مى‏شد آنان سخن مى‏گفتند و نزد آن حضرت بر سر سخنى نزاع نمى‏كردند. هر كه سخن مى‏گفت همه ساكت به سخنانش گوش مى‏دادند تا سخنش پايان يابد. و در محضر حضرتش به نوبت سخن مى‏گفتند. از چيزى كه اهل مجلس مى‏خنديدند مى‏خنديد و از آنچه آنان تعجب مى‏كردند تعجب مى‏كرد. بر بى‏ادبى غريبان در خواسته‏ها و گفتارشان صبر مى‏كرد تا جايى كه اصحاب در صدد جلب اشخاص مزاحم برمى‏آمدند.
مى‏فرمود: چون حاجتمندى را ديديد او را كمك كنيد. مدح و ثناى كسى را نمى‏پذيرفت مگر از كسى كه بخواهد تشكر نمايد. سخن كسى را نمى‏بريد مگر آنكه از حد مى‏گذشت كه در آن صورت با نهى او يا برخاستن، سخن او را قطع مى‏كرد.
امام حسين عليه السّلام فرمود: سپس از سكوت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله پرسيدم، پدرم فرمود:
سكوت آن حضرت بر چهار پايه استوار بود: حلم، حذر، تقدير و تفكر. سكوتش در تقدير و اندازه‏گيرى در اين بود كه همه مردم را به يك چشم ببيند و به گفتار همه يكسان گوش دهد. و سكوتش در تفكر آن بود كه در چيزهاى فناپذير و فناناپذير
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:22
انديشه مى‏كرد. و سكوتش در حلم آن بود كه حلم و صبر را با هم داشت، به طورى كه چيزى او را به خشم نمى‏آورد و از كوره به در نمى‏برد. و سكوتش در حذر در چهار مورد بود: به كارهاى نيك مى‏پرداخت تا ديگران نيز از او پيروى كنند.
كارهاى زشت را ترك مى‏كرد تا ديگران نيز از آن بپرهيزند. كوشش خود را به كار مى‏برد تا براى اصلاح امت خود نظرى درست ارائه دهد. و به آنچه خير دنيا و آخرت در آن بود اقدام مى‏نمود.
 (1) 18. أنس بن مالك گويد: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله چهره‏اى درخشان داشت و رنگش مانند مرواريد سپيد بود. هنگام راه رفتن اندكى به جلو متمايل مى‏شد. من هرگز مشك و عنبرى را نبوييدم كه از عطر بدن آن حضرت خوشبوتر باشد و هيچ ديبا و ابريشمى را دست نكشيدم كه از كف دست آن حضرت نرم‏تر باشد ...
 (2) 19. كعب بن مالك گويد: هر گاه چيزى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله را خوشحال مى‏كرد چهره مباركش چون قرص قمر روشن مى‏شد.
 (3) 20. غزالى گويد: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله از همه شيوا گفتارتر و شيرين سخن‏تر بود و خود مى‏فرمود: من شيواترين مردم عرب هستم و بهشتيان با لغت محمّد سخن مى‏گويند ... آن حضرت با كوتاه‏ترين و در عين حال پرمعنى‏ترين جملات سخن مى‏گفت و زياد و كم در سخنانش نبود. قطعات گفتارش به يك ديگر پيوسته بود و سخن را به طورى شمرده ادا مى‏كرد كه شنونده آن را به خوبى در مى‏يافت و به حافظه مى‏سپرد. جوهره صدايش بلند و آهنگ صدايش از همه مردم زيباتر بود.
 (4) 21. عايشه گويد: به پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله عرض كردم: يا رسول اللَّه، شما كه به بيت الخلاء مى‏رويد و بيرون مى‏آييد من بى‏درنگ به آنجا مى‏روم ولى چيزى جز بوى مشك نمى‏يابم؟! فرمود: ما گروه پيامبران بدنهاى ما بر نسيم‏هاى بهشتى مى‏رويد و خوشبوست، از اين رو چيزى از آن خارج نمى‏شود مگر آنكه زمين آن را در خود فرو مى‏برد.
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:23
اخلاق پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله‏
 (1) 22. رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: خداوند عقل را آفريد و به او گفت: عقب برو، عقب رفت. سپس فرمود: پيش بيا، پيش آمد. آن‏گاه فرمود: مخلوقى را نيافريدم كه نزد من محبوبتر از تو باشد. پس نود و نه جزء از آن را به [من‏] محمّد بخشيد، و يك جزء ديگر را ميان همه بندگان قسمت نمود.
 (2) 23. رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله مى‏فرمود: من به اخلاق نيك و پسنديده برانگيخته شده‏ام.
 (3) 24. امام صادق عليه السّلام فرمود: خداوند رسول خويش را به اخلاق نيك و پسنديده مخصوص گردانيد، شما هم خود را بيازماييد، اگر آن اخلاق نيك در شما بود خداى را سپاس گفته و از او بخواهيد تا آن را در شما بيفزايد. سپس امام عليه السّلام آنها را بدين ترتيب ده خصلت شمرد: يقين، قناعت، صبر، شكر، بردبارى، خوش‏خلقى، سخاوت، غيرت، شجاعت و جوانمردى.
 (4) 25. انس گويد: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله شجاع‏ترين، نيكوترين و سخى‏ترين مردم بود.
شبى صداى هولناكى به گوش مردم مدينه رسيد كه همه وحشتزده به سوى آن صدا شتافتند. در اين ميان ديدند رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله پيش از همه بيرون آمده در حالى كه سوار بر اسب ابو طلحه شده و شمشير بر گردن انداخته و به مردم مى‏فرمايد: نترسيد، چيزى نيست، عجب اسب تيز تكى است!
 (5) 26. على عليه السّلام فرمود: چون تنور جنگ گرم مى‏شد و دو لشكر به هم مى‏رسيدند ما به رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله پناهنده مى‏شديم و هيچ كس به دشمن نزديكتر از آن حضرت نبود.
 (6) 27. ابو سعيد خدرى گويد: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله از دختران پرده‏نشين باحياتر بود.
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:24
و هر گاه چيزى را دوست نمى‏داشت از قيافه آن حضرت درمى‏يافتيم.
 (1) 28. امام صادق عليه السّلام به حفص بن غياث فرمود: اى حفص، هر كه صبر كند اندكى صبر كرده و هر كه بى‏تابى كند اندكى بى‏تابى كرده است. سپس فرمود: در همه كارهايت صبر پيشه‏ساز، زيرا خداى بزرگ محمّد صلّى اللَّه عليه و آله را به پيامبرى برانگيخت و او را امر به صبر و مدارا نمود و فرمود: «بر آنچه مى‏گويند صبر كن و به طورى شايسته از آنان دورى گزين، و مرا با تكذيب‏كنندگان توانگر و مرفّه واگذار «1»»، و نيز فرمود: «بدى ديگران را با بهترين روش دور كن، تا آن كه ميان تو و او دشمنى است گويى دوست گرم و صميمى است. و از اين خصلت برنخورند جز كسانى كه صبر پيشه كنند و كسى كه داراى بهره‏اى بزرگ [از انديشه و خرد] است» «2» رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله هم صبر نمود تا او را به چيزهاى بزرگ متهم كردند. از اين رو دلتنگ شد و خداوند اين آيه را نازل نمود: «و ما به خوبى مى‏دانيم كه تو سينه‏ات از آنچه مى‏گويند تنگ مى‏شود. پس به همراه ستايش پروردگارت تسبيح‏گوى و از سجده‏گزاران باش‏ «3».» باز هم او را تكذيب كردند و متهم نمودند و حضرت غمگين شد و خداوند اين آيه را فرستاد: «ما به خوبى مى‏دانيم كه آنچه مى‏گويند تو را غمگين مى‏كند. اما آنان تو را تكذيب نمى‏كنند بلكه اين ستمگران آيات خدا را تكذيب مى‏كنند.
البته پيش از تو نيز پيامبرانى تكذيب شدند و بر تكذيب شدن صبر كردند، و آزارها ديدند تا آنكه يارى ما به آنان رسيد «4».»
پس پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله خود را به صبر ملزم ساخت، تا آنكه آنها پا را فراتر نهاده و نام خدا را بر زبان آورده، او را تكذيب نمودند. پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: در باره خودم و خاندان و آبرويم صبر كردم ولى در باره بدگفتن به معبودم صبر ندارم. آن‏گاه خداوند
______________________________
 (1) مزّمّل/ 10 و 11.
 (2) فصّلت/ 34 و 35.
 (3) حجر/ 97 و 98.
 (4) انعام/ 33 و 34.
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:25
اين آيه را نازل كرد: «ما آسمانها و زمين و آنچه را ميان آنهاست در شش روز آفريديم و هيچ خستگى به ما نرسيد، پس [تو هم خسته نشو و] بر آنچه مى‏گويند صبر كن‏ «1».»
 (1) پس پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله در همه احوال صبر كرد تا او را به امامان از عترتش مژده دادند و آنان به داشتن صبر معرفى گرديدند. خداوند والامقام فرمود: «و از آنان پيشوايانى ساختيم كه به امر ما هدايت كنند، چون صبر كردند و به آيات ما يقين داشتند «2».»
اينجا بود كه پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: «صبر نسبت به ايمان مانند سر است نسبت به بدن.» خداوند هم از صبر او قدردانى كرد و اين آيه را نازل فرمود: «كلمه نيكوى پروردگارت [و وعده‏هاى نجات و پيروزى او] در باره بنى اسرائيل انجام يافت به پاداش صبرى كه كردند، و آنچه را فرعون و قومش مى‏ساختند و آنچه را برمى‏افراشتند واژگون نموديم‏ «3».» پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: «اين هم بشارت است و هم انتقام».
آن‏گاه خداوند پيكار با مشركان را براى او روا دانست و اين آيه را نازل كرد:
 «هر كجا مشركان را يافتيد بكشيد و آنان را بگيريد و محاصره كنيد و در هر كمينگاهى بر سر راهشان بنشينيد «4». و هر كجا بر آنان دست يافتيد بكشيدشان‏ «5».» پس خداوند آنان را به دست رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و دوستانش به قتل رساند و پاداش صبر آن حضرت را به او عنايت فرمود، علاوه بر آنچه در آخرت برايش ذخيره كرده است. پس هر كه صبر كند و به حساب خدا گذارد، از دنيا بيرون نرود تا آنكه خداوند چشم او را در باره دشمنانش روشن كند، علاوه بر آنچه در آخرت برايش ذخيره خواهد نمود.
 (2) 29. پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود كه جبرئيل نزد او آمد و گفت: يا رسول اللَّه، خداوند مرا با هديه‏اى به سوى تو فرستاده كه چنين هديه‏اى را پيش از شما به هيچ كس عطا
______________________________
 (1) ق/ 38 و 39.
 (2) سجده/ 24.
 (3) اعراف/ 137.
 (4) توبه/ 6.
 (5) بقره/ 191.
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:26
نكرده است. رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: آن هديه چيست؟ گفت: صبر، و نيكوتر از صبر.
فرمود: آن چيست؟ گفت: رضا، و نيكوتر از آن. فرمود: أن چيست؟ گفت: زهد، و بهتر از آن. فرمود: آن چيست؟ گفت: اخلاص، و بهتر از آن. فرمود: آن چيست؟
گفت: يقين، و بهتر از آن. فرمود: گفتم: آن چيست اى جبرئيل؟ گفت: نردبان آن توكل بر خداست. گفتم: توكل بر خدا چيست؟ گفت: دانستن آنكه مخلوق [بدون خواست خدا] نه زيانى تواند زد و نه سودى تواند رساند. نه مى‏تواند عطا كند و نه منع نمايد. و نيز نوميد بودن از مخلوق. هر گاه بنده چنين باشد ديگر براى هيچ كس جز خدا عملى انجام نمى‏دهد و جز خدا به كسى اميد نمى‏بندد و از كسى نمى‏ترسد و به هيچ كس جز خدا چشم طمع نمى‏دوزد؛ اين است توكل.
 (1) پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: گفتم: اى جبرئيل، تفسير صبر چيست؟ گفت: آن است كه آدمى در سختى شكيبايى كند همان گونه كه در شادى شكيبايى مى‏كند، و در هنگام نيازمندى شكيبايى كند چنان كه در وقت بى‏نيازى شكيبايى مى‏كند، و در بلا و گرفتارى شكيبايى كند چنان كه در عافيت و سلامتى شكيبايى مى‏كند. بنا بر اين از حال خود از بلايى كه به او مى‏رسد نزد كسى شكايت نكند.
گفتم: تفسير قناعت چيست؟ گفت: آن است كه به آنچه از دنيا به او مى‏رسد قناعت ورزد؛ با چيز كم بسازد و بر عطاى اندك سپاس گزارد.
گفتم: تفسير رضا چيست؟ گفت: كسى كه از آقاى خود راضى است بر او خشم نمى‏گيرد، چه به نعمتهاى دنيا برسد چه نرسد. و هيچ گاه به عمل اندك خود راضى نمى‏گردد.
گفتم: تفسير زهد چيست؟ گفت: زاهد دوست مى‏دارد كسى را كه خالقش را دوست مى‏دارد، و دشمن مى‏دارد كسى را كه خالقش را دشمن مى‏دارد. از حلال دنيا احتياط و دورى مى‏كند و به حرام آن اعتنا نمى‏نمايد، زيرا حلال آن حساب دارد و حرامش عقاب. بر همه مسلمانان مهر مى‏ورزد چنان كه به خود مهر مى‏ورزد.
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:27
از سخن [بيهوده‏] خوددارى مى‏كند چنان كه از مردارى كه بوى گندش بلند شده دورى مى‏كند. از كالاى بى‏ارزش دنيا و زرق و برق آن دورى مى‏كند چنان كه از آتش دورى مى‏نمايد كه مبادا شعله‏اش او را فرا گيرد. آرزوى خود را كوتاه مى‏سازد و مرگ او پيش چشمش مجسّم است.
گفتم: اى جبرئيل، تفسير اخلاص چيست؟ گفت: با اخلاص كسى است كه از مردم چيزى نخواهد تا خود بدان دست يابد، و هر گاه به دست آورد بدان راضى مى‏شود، و اگر چيزى در دستش باقي ماند در راه خدا مى‏بخشد. و چون از مردم درخواستى نكرد به بندگى خود در برابر خداوند اقرار نموده، و اگر به چيزى دست يافت و بدان راضى شد پس از خداوند راضى شده و خداى بزرگ نيز از او راضى است. و اگر چيزى در راه خدا بخشيد در حدّ وثوق و اعتماد به خداى خود قرار دارد.
گفتم: تفسير يقين چيست؟ گفت: مؤمن چنان براى خدا كار مى‏كند كه گويى خدا را مى‏بيند، و اگر او خدا را نمى‏بيند. خدا او را مى‏بيند و به طور يقين مى‏داند كه آنچه به او رسيده نمى‏توانست از او خطا برود، و آنچه از او خطا رفته نمى‏توانست به او برسد. اينها كه گفته شد شاخه‏هاى توكل و نردبان زهد است.
 (1) 30. امام باقر عليه السّلام مى‏فرمود: فرشته‏اى نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله آمد و گفت: اى محمّد، خدايت سلام مى‏رساند و مى‏فرمايد: اگر بخواهى همه ريگهاى مكه را برايت طلا سازم! آن حضرت سر به سوى آسمان برداشت و گفت: پروردگارا، مى‏خواهم روزى سير باشم و سپاس تو گويم، و روزى گرسنه باشم و از تو درخواست نمايم.
 (2) 31. امام باقر عليه السّلام مى‏فرمود: فرشته‏اى نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله آمد و گفت:
خداوند تو را مختار فرموده كه بنده‏اى فروتن و رسول باشى يا پادشاه و رسول! آن حضرت به جبرئيل عليه السلام نگاه كرد و او با دست اشاره كرد كه فروتنى اختيار كن.
پس حضرت فرمود: مى‏خواهم بنده‏اى فروتن و رسول باشم. آن فرشته در حالى كه‏
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:28
كليدهاى خزائن زمين را در دست داشت گفت: اگر پادشاهى را هم بپذيرى از مقامى كه نزد خدا دارى نخواهد كاست.
 (1) 32. على عليه السّلام در وصف پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و تأسّى به آن حضرت فرمود: پيامبر پاك و پاكيزه خود را سرمشق گير ... كه از دنيا نيم لقمه‏اى برگرفت و چشمى بدان ندوخت.
از همه كس پهلويش از دنيا لاغرتر و شكمش از دنيا خالى‏تر بود. دنيا بر او عرضه شد ولى نپذيرفت. و هر گاه دانست كه خداوند چيزى را دشمن دارد او نيز آن را دشمن داشت و چيزى را كه خدا حقير دانست او نيز حقير شمرد. و اگر خصلتى جز اين در ما نبود كه دوست مى‏داريم آنچه را خدا دشمن داشته، و بزرگ مى‏داريم چيزى را كه خدا كوچك شمرده، همين در مخالفت و دشمنى ما با خدا و سرپيچى از فرمان او بس بود! همانا رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بر روى زمين غذا مى‏خورد. چون بندگان مى‏نشست.
كفش خود را به دست خويش پينه مى‏زد و لباسش را وصله مى‏دوخت. بر الاغ بى‏پالان سوار مى‏شد و ديگرى را هم در رديف خود سوار مى‏كرد. و چون ديد پرنده‏اى با نقش و نگار بر در اتاقش آويخته، به يكى از زنان خود فرمود: اى فلانى، اين پرده را از نظرم دور دار، كه هر گاه به آن مى‏نگرم به ياد دنيا و زرق و برق آن مى‏افتم! پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله قلبا از دنيا روى گرداند و ياد آن را در درون خود بكشت. او دوست داشت زينتهاى دنيا از نظرش پنهان باشد تا مبادا جامه‏اى زيبا و فاخر از آن برگيرد و آن را خانه هميشگى خود پندارد و اميد اقامت در آن را در سر بپروراند.
پس دنيا را به كلى از جان خود بيرون كرد و ياد آن را از دل براند و آن را از نظر پنهان داشت. آرى هر كه چيزى را دشمن دارد نگاه به آن را نيز دشمن دارد و خوش ندارد نامى از آن در نزد او به ميان آيد.
 (2) 33. امام صادق عليه السّلام فرمود: چيزى از دنيا براى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله خوشتر از آن نبود كه در دنيا گرسنه و ترسناك [از خدا و نگران از اوضاع‏] باشد.
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:29
 (1) 34. حضرت حسين بن على عليه السّلام ضمن خبرى طولانى در شرح حال رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: آن حضرت از ترس خدا چندان مى‏گريست كه جاى نمازش تر مى‏شد، با آنكه گناهى نداشت.
 (2) 35. روايت است كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله چندان مى‏گريست كه بيهوش مى‏گشت.
به آن حضرت عرض شد: مگر خداوند گناهان گذشته و آينده شما را نبخشوده است؟
فرمود: آيا بنده شكرگزار خدا نباشم؟ ... بيهوشى‏هاى على بن ابى طالب عليه السّلام نيز در مقامات عبادت و بندگى چنين بود.
 (3) 36. روايت است كه ابراهيم خليل عليه السّلام هنگامى كه به نماز مى‏ايستاد از ترس خدا صدايى مانند صداى جوشش ديگ از او شنيده مى‏شد، و رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله نيز چنين بود.
 (4) 37. ابو سعيد خدرى گويد: چون آيه شريفه‏ اذكروا اللّه ذكرا كثيرا «1» (خدا را فراوان ياد كنيد) نازل شد، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله آن قدر به ذكر خدا مشغول شد كه كفّار گفتند: او جن زده و ديوانه گشته است.
 (5) 38. امام صادق عليه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله روزى هفتاد بار به درگاه خدا توبه مى‏كرد. راوى گويد: گفتم: آيا آن حضرت مى‏گفت:
 «استغفر اللَّه و أتوب اليه»؟
فرمود: نه، بلكه مى‏گفت:
 «أتوب الى اللَّه»
. گفتم: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله توبه مى‏كرد و هيچ گاه برنمى‏گشت ولى ما توبه مى‏كنيم و باز به گناه برمى‏گرديم! امام عليه السّلام فرمود: بايد از خدا كمك خواست.
 (6) 39. امام صادق عليه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله از هيچ مجلسى- گرچه كوتاه- برنمى‏خاست مگر اينكه بيست و پنج بار استغفار مى‏كرد.
 (7) 40. امير مؤمنان عليه السّلام هر گاه به وصف رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله مى‏پرداخت مى‏فرمود:
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله از همه مردم بخشنده‏تر، دليرتر، راستگوتر، باوفاتر، نرمخوتر و
______________________________
 (1) احزاب/ 41.
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:30
خوش معاشرت‏تر بود. هر كه در ابتدا او را مى‏ديد هيبتش او را مى‏گرفت، و هر كه با حضرتش آميزش مى‏نمود و شناخت پيدا مى‏كرد به او علاقمند مى‏گرديد. من كه پيش از او و بعد از او مانندش را نديده‏ام.
 (1) 41. رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: به اخلاق نيك آراسته گرديد، كه خداوند مرا به اخلاق نيك برانگيخته است. و از اخلاقهاى نيك آن است كه آدمى گذشت كند از كسى كه به او ستم كرده، و بخشش كند به كسى كه او را محروم ساخته، و بپيوندد با كسى كه از او بريده، و عيادت كند از كسى كه او را عيادت نمى‏كند.
 (2) 42. امير مؤمنان عليه السّلام فرمود: از سوگندهاى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله اين بود كه مى‏گفت:
 «لا، و استغفر اللَّه»
نه، و از خدا آمرزش مى‏خواهم‏ «1».
 (3) 43. عبد اللَّه بن عمر گويد: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله چنان بود كه خشنودى و خشم از چهره‏اش شناخته مى‏شد. به هنگامى كه خشنود مى‏شد چهره‏اش چون آينه مى‏درخشيد به حدّى كه مى‏توان گفت نقش ديوار در چهره‏اش مى‏افتاد. و چون خشم مى‏گرفت رنگ مباركش گرفته و تيره مى‏گشت.
 (4) 44. رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: آيا به شما خبر ندهم كه كدامتان بيشتر به من شباهت داريد؟ گفتند: چرا، اى رسول خدا. فرمود: كسى كه خلقش نيكوتر، و برخوردش با مردم ملايم‏تر، و با خويشانش نيكوكارتر باشد، و برادران دينيش را بيش از همه دوست داشته، و بر حق صبورتر، و خشم خود را فروخورنده‏تر، و گذشتش از همه بهتر، و در حال خشنودى و خشم از همه باانصاف‏تر باشد.
 (5) 45. غزالى گويد: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله هنگامى كه خيلى خوشحال مى‏شد محاسن خويش را زياد دست مى‏كشيد.
______________________________
 (1) در عرب رسم است كه هنگام سوگند كلمه «لا» مى‏گويند سپس سوگند مى‏خورند مانند: «لا و ربّك».
و در اينجا مراد اين است كه آن حضرت پس از گفتن «لا» سوگند نمى‏خورد و به جاى آن استغفار مى‏كرد. (اقتباس از مرآة العقول علّامه مجلسى).
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:31
 (1) 46. و نيز گويد: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بخشنده‏ترين مردم بود، هرگز شبى نمى‏گذشت كه درهم و دينارى نزد او بماند، و اگر چيزى زياد مى‏آمد و تا شب كسى را نمى‏يافت كه به او ببخشد، به خانه نمى‏رفت تا آن را به مستحقش برساند. از آنچه خداوند روزيش كرده بود بيش از آذوقه همان سال برنمى‏داشت، آن هم از ميسورترين چيزى كه مى‏يافت از خرما و جو، و بقيه را در راه خدا مصرف مى‏كرد.
هر چه از او مى‏خواستند عطا مى‏كرد، آنگاه سراغ آذوقه سال خود مى‏رفت و از آن هم ايثار مى‏نمود، و بسا پيش از تمام شدن سال اگر چيزى به دستش نمى‏رسيد خودش نيازمند آذوقه مى‏شد ... حق را جارى مى‏كرد گرچه براى او يا براى يارانش زيان داشته باشد ... در ميان دشمنان بدون نگهبان آمد و شد مى‏كرد ... هرگز چيزى از امور دنيا او را به ترس و وحشت نمى‏افكند ... با فقرا مى‏نشست و با تهيدستان هم غذا مى‏شد. اهل فضل را به خاطر اخلاقشان احترام مى‏كرد، و با نيكى كردن به اشخاص آبرومند با آنان خو مى‏گرفت. با خويشانش پيوند و رفت و آمد داشت بدون آنكه آنان را بر كسانى كه از آنان برتر بودند، مقدم بدارد. به هيچ كس ستم نمى‏كرد، و پوزش عذرخواهان را مى‏پذيرفت ... آن حضرت غلامان و كنيزانى داشت ولى در خوراك و پوشاك بر آنان برترى نداشت. ساعتى از وقت او در غير بندگى خدا و غير كار لازمى كه صلاح او در آن بود نمى‏گذشت. گاه به باغ و بستان ياران خود سر مى‏زد. هيچ گاه مسكينى را به خاطر تهيدستى يا بيماريش كوچك نمى‏شمرد، و از هيچ پادشاهى به خاطر ملك و سلطنتش نمى‏ترسيد. فقير و پادشاه را يكسان به سوى خدا دعوت مى‏فرمود.
 (2) 47. و نيز گويد: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله از همه كس ديرتر به خشم مى‏آمد و زودتر خشنود مى‏شد. وى مهربانترين و خيرخواه‏ترين و سودمندترين كس براى مردم بود.
 (3) 48. و نيز گويد: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله هر گاه خوشحال و خشنود مى‏شد خشنوديش از همه كس نيكوتر بود. در پند و موعظه جدى بود. هنگام خشم- كه جز براى خدا
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:32
خشم نمى‏گرفت- چيزى تاب مقاومت در برابر خشم او را نداشت. آن حضرت در همه كارهايش اين چنين جدى بود. چون مصيبتى به او مى‏رسيد كارش را به خداوند واگذار مى‏كرد و از حول و قوت خويش بيزارى مى‏جست و از خداوند راه چاره طلب مى‏كرد.
 (1) 49. رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: بدانيد كه هر عبادتى در آغاز افراطى دارد، سپس به فترت و سستى مى‏گرايد. هر كه افراط در عبادتش به سنّت من بينجامد راه را يافته است، و هر كه با سنّت من مخالفت ورزد گمراه گشته و عملش تباه خواهد شد. بدانيد كه من هم نماز مى‏خوانم و هم مى‏خوابم، هم روزه مى‏گيرم و هم افطار مى‏كنم، هم مى‏خندم و هم مى‏گريم. پس هر كه از راه روشن و سنّت من روى گرداند از من نيست.
مؤلف: اخبار در مطالب گذشته بيش از حدّ شمار است، و ما از هر بابى يك يا دو خبر آورديم. اما جزئيات زندگانى آن حضرت بسيار است‏ «1».
______________________________
 (1) به ملحقات شمايل پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله در آخر كتاب مراجعه فرماييد.
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:33
 (1)
2 آداب معاشرت پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله‏
 (2) 50. امام صادق عليه السّلام به بحر سقّاء فرمود: اى بحر، خوش خلقى مايه آسانى امور و شادى‏زاست ... سپس حديثى نقل فرمود كه مى‏رساند رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله خوش خلق بود.
 (3) 51. امير مؤمنان عليه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله چنان بود كه از نيكى‏هايش قدردانى نمى‏شد، در صورتى كه نيكى‏هاى آن حضرت بر قرشى و بر عرب و عجم جارى بود. كيست كه بيش از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله به اين مردم نيكى كرده باشد؟! ما اهل بيت نيز از نيكى‏هاى ما قدردانى نمى‏شود، همچنين مؤمنان برگزيده نيز از نيكى‏هاشان قدردانى نمى‏گردد (بنا بر اين نبايد دلسرد شد و دست از نيكى به ديگران كشيد).
 (4) 52. به روايت ديلمى، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله لباس خود را وصله مى‏زد، كفش خود را مى‏دوخت، گوسفندان خود را مى‏دوشيد، با بردگان غذا مى‏خورد، بر زمين مى‏نشست، بر درازگوش سوار مى‏شد و ديگرى را نيز ترك خود سوار مى‏كرد. حيا
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:34
مانع نمى‏شد كه شخصا نيازمنديهاى خود را از بازار تهيه كند و خود به خانه برد. با ثروتمند و فقير دست مى‏داد و دست خود را نمى‏كشيد تا طرف مقابل دست خود را بكشد. با هر كس روبرو مى‏شد از ثروتمند و فقير و بزرگ و كوچك سلام مى‏كرد.
چيزى را كه به آن دعوت مى‏شد كوچك نمى‏شمرد گرچه پست‏ترين نوع خرما بود.
آن حضرت كم خرج، بلند طبع، خوش معاشرت و خوشرو بود. هميشه لبخند بر لب داشت ولى بلند نمى‏خنديد، و غمگين به نظر مى‏رسيد اما عبوس و دژم نبود. فروتن بود اما خود را كوچك نمى‏نمود، بخشنده بود اما اسراف نمى‏ورزيد، و نازكدل و مهربان با همه مسلمانان بود. هرگز از روى سيرى باد گلو نزد، و هرگز دست طمع به سوى كسى نگشود.
 (1) 53. به روايت طبرسى، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در آينه نگاه مى‏كرد و موى سر را صاف مى‏كرد و شانه مى‏زد، و بسا به آب نگاه مى‏كرد و موى سر را مرتب مى‏ساخت. نه تنها براى خانواده خود كه براى يارانش نيز خود را مى‏آراست، و مى‏فرمود: خداوند دوست دارد كه بنده‏اش هنگامى كه براى ديدن برادران از خانه بيرون مى‏رود خود را آماده و آراسته نمايد.
 (2) 54. رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: پنج چيز است كه تا دم مرگ از آنها دست بر نمى‏دارم: روى زمين با بردگان غذا خوردن، بر الاغ پالاندار سوار شدن، شير بز را با دست خود دوشيدن، لباس پشمينه پوشيدن و به كودكان سلام كردن، تا آنكه پس از من سنّت شود.
 (3) 55. به روايت قطب راوندى، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بر كوچك و بزرگ سلام مى‏كرد.
 (4) 56. امير مؤمنان عليه السّلام به مردى از قبيله سعد فرمود: ... صبح يكى از روزها رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله به سراغ من و فاطمه آمد و ما هنوز در بستر خواب بوديم، فرمود:
سلام بر شما. ما در آن شرايط شرم كرده، جواب نگفتيم. بار ديگر فرمود: سلام بر
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:35
شما. باز جواب نداديم. بار سوم فرمود: سلام بر شما. ما ترسيديم كه اگر جواب نگوييم آن حضرت باز گردد، زيرا عادت حضرتش چنين بود كه سه بار سلام مى‏كرد، اگر جواب مى‏شنيد داخل مى‏شد و گر نه بازمى‏گشت. پس گفتيم: و سلام بر شما اى رسول خدا، بفرماييد، و حضرت داخل شد ...
 (1) 57. امام صادق عليه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله به زنان سلام مى‏كرد و آنان نيز پاسخ مى‏گفتند. و امير مؤمنان عليه السّلام به زنان سلام مى‏كرد ولى كراهت داشت كه به زنان جوان سلام كند و مى‏فرمود: مى‏ترسم از آهنگ صداى آنان خوشم آيد، آن‏گاه زيان اين كار بيش از اجرى كه در نظر دارم بر من وارد شود.
 (2) 58. به روايت عبد العظيم حسنى رحمه اللَّه، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله سه گونه مى‏نشست: گاه [كف پاها را زمين نهاده‏] ساقهاى پاها را بلند مى‏كرد و دو دست خود را جلو آن قرار مى‏داد و ساق دست را در كف دست ديگر مى‏گرفت (چنبك مى‏زد)، و گاه دو زانو مى‏نشست، و گاه يك پا را تا كرده زير ران مى‏نهاد و پاى ديگر را روى آن مى‏خواباند، و هرگز ديده نشد كه آن حضرت [مانند متكبران‏] چهار زانو بنشيند.
 (3) 59. على عليه السّلام فرمود: هرگز نشد كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله با كسى دست دهد و زودتر از او دستش را بكشد، بلكه درنگ مى‏كرد تا او دستش را بيرون كشد. و هرگز كسى با آن حضرت در كارى يا سخنى مشاركت نكرد كه حضرت زودتر از او دست از كار كشد بلكه صبر مى‏كرد تا وى دست از كار بكشد. و نشد كسى با آن حضرت گفتگو را آغاز كند و حضرت پيش از او سكوت كند. و هرگز ديده نشد كه نزد كسى پاى خود را دراز كند. و هرگز ميان دو كار مخيّر نشد مگر اينكه دشوارترين آنها را اختيار مى‏فرمود. و در ستمى كه به او مى‏شد در صدد انتقام بر نمى‏آمد مگر آنكه محارم خدا هتك شود، كه در اين صورت به خاطر خدا خشم مى‏گرفت. و هرگز در حال تكيه دادن چيزى نخورد تا از دنيا رحلت فرمود.
و چيزى از آن جناب درخواست نشد كه «نه» بگويد. و هرگز حاجتمندى را
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:36
رد نكرد جز آنكه يا حاجت او را بر مى‏آورد، يا او را با سخنى نرم و دلنواز خرسند مى‏ساخت. نمازش در عين تماميت از نماز همه مردم سبكتر، و خطبه‏اش از همه كوتاه‏تر و از بيهوده گويى بر كنار بود. و چون از راه مى‏رسيد از بوى خوشش شناخته مى‏شد. و چون با ديگران بر سر يك سفره مى‏نشست اول كسى بود كه شروع به غذا خوردن مى‏كرد و آخرين كسى بود كه از غذا دست مى‏كشيد، و هنگام غذا خوردن از جلو خود ميل مى‏فرمود، و تنها هنگام خوردن رطب و خرما دست به سوى ديگر هم مى‏برد.
 (1) آشاميدنى را با سه نفس مى‏آشاميد، و آب را مى‏مكيد و يكباره سر نمى‏كشيد.
دست راستش به خوردن و آشاميدن و گرفتن و دادن اختصاص داشت و جز با دست راست چيزى نمى‏گرفت و نمى‏داد، و دست چپش براى ساير اعضاى بدنش بود «1». در همه كارها چون لباس پوشيدن، كفش پوشيدن و از مركب پياده شدن شروع با دست يا پاى راست را دوست داشت.
چون كسى را صدا مى‏زد سه بار تكرار مى‏كرد، ولى در سخن گفتن يك بار بيشتر نمى‏گفت. و اگر اذن دخول مى‏گرفت سه بار تكرار مى‏فرمود. كلامش روشن بود و هر شنونده‏اى آن را مى‏فهميد. به هنگام سخن گفتن سفيدى دندانش برق مى‏زد، و اگر او را مى‏ديدى مى‏گفتى دندانهاى پيش او فاصله دارد ولى فاصله نداشت.
نگاه كردنش كوتاه بود و به كسى خيره نمى‏شد. با كسى سخنى را كه او خوش نمى‏داشت نمى‏گفت. هنگام راه رفتن مانند كسى كه از سراشيبى فرود مى‏آيد قدم بر مى‏داشت. مى‏فرمود: بهترين شما خوشخوترين شماست. هيچ خوراكى را نكوهش يا ستايش نمى‏كرد. ياران آن حضرت در حضور او كشمكش و بگو مگو نمى‏كردند.
هر كس از او سخن مى‏گفت، مى‏گفت: هيچ كس را مانند آن جناب صلّى اللَّه عليه و آله پيش از آن و
______________________________
 (1) در روايت است كه‏
اليمين للوجه، و اليسار للفرج‏
 «دست راست براى صورت و بالاتنه است، و دست چپ براى پايين تنه».
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:37
بعد از آن نديده و نخواهم ديد.
 (1) 60. امام صادق عليه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله نگاهش را ميان يارانش تقسيم مى‏كرد و به اين و آن يك نواخت مى‏نگريست. آن حضرت در ميان ياران هرگز پاى خود را دراز نكرد. و اگر مردى با آن حضرت دست مى‏داد حضرت دست او را رها نمى‏كرد تا او دست خود را عقب بكشد، و چون مردم اين نكته را فهميدند چون با آن حضرت دست مى‏دادند فورا دست خود را از دست حضرتش بيرون مى‏كشيدند.
به روايتى ديگر: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله هرگز سائلى را رد نكرد، اگر چيزى داشت مى‏داد، و گر نه مى‏فرمود: خدا برساند.
 (2) 61. امام صادق عليه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله هر گاه با كسى مى‏نشست از جا بر نمى‏خاست تا همنشين او از جا برخيزد.
 (3) 62. به روايت طبرسى: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله به هنگام سخن گفتن لبخند مى‏زد.
 (4) 63. يونس شيبانى گويد: امام صادق عليه السّلام به من فرمود: شما با يك ديگر چگونه شوخى مى‏كنيد؟ گفتم: خيلى كم! فرمود: چرا شوخى نمى‏كنيد؟! شوخى از خوشخويى است. و با شوخى مى‏توانى برادر دينى خود را شاد سازى. همانا رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله با مردم شوخى مى‏كرد و مى‏خواست بدين وسيله آنان را شاد سازد.
 (5) 64. امام صادق عليه السّلام فرمود: مؤمنى نيست مگر آنكه از شوخى بهره‏اى دارد.
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله نيز شوخى مى‏كرد ولى جز سخن حق چيزى نمى‏گفت.
 (6) 65. معمّر بن خلّاد گويد: از حضرت رضا عليه السّلام پرسيدم و گفتم: قربانت گردم، آدمى در ميان گروهى قرار دارد، سخنى به ميان مى‏آيد كه همه شوخى مى‏كنند و مى‏خندند، اين چه صورت دارد؟ فرمود: مانعى نيست، اگر نباشد- و من يقين كردم منظور آن حضرت آن است كه فحش و ناسزايى در ميان نباشد- سپس فرمود: مردى از اعراب باديه‏نشين نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله مى‏آمد و براى آن حضرت هديه مى‏آورد و همان جا مى‏گفت: پول هديه مرا مرحمت كن! و رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله از اين سخن‏
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:38
مى‏خنديد. و هر گاه غمگين مى‏شد مى‏فرمود: اعرابى چه مى‏كند؟ كاش نزد ما مى‏آمد [و با سخنانش ما را مى‏خندانيد].
 (1) 66. امام صادق عليه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بيشتر اوقات رو به قبله مى‏نشست.
 (2) 67. به روايت طبرسى: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله چنان بود كه كودك را براى دعاى بركت يا نامگذارى حضور انورش مى‏آوردند و آن حضرت به احترام كسانش او را در دامن خود مى‏نشانيد، و گاه مى‏شد كه كودك در دامان آن حضرت ادرار مى‏كرد، برخى از كسانى كه ناظر بودند به روى كودك فرياد مى‏زدند، پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله مى‏فرمود: با تندى از ادرار كودك جلوگيرى نكنيد، او را رها كنيد تا كاملا ادرار كند. آن‏گاه به دعا و نامگذارى وى مى‏پرداخت و كسان كودك نيز خوشحال مى‏شدند و آزردگى و ملالت خاطرى از اين حادثه در پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله نمى‏ديدند، و چون از نزد آن حضرت بازمى‏گشتند ايشان لباس خود را آب مى‏كشيد.
 (3) 68. و نيز گويد: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله هنگامى كه سواره بود نمى‏گذاشت كسى پياده همراه او حركت كند، يا او را با خود سوار مى‏كرد، و اگر وى نمى‏پذيرفت حضرت مى‏فرمود: جلوتر برو و هر جا در نظر دارى منتظر من بمان.
 (4) 69. در اخبار آمده: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله هيچ گاه براى خود از كسى انتقام نگرفت، بلكه آزار دهندگان را مى‏بخشيد و از آنان گذشت مى‏فرمود.
 (5) 70. به روايت طبرسى: ... (مانند روايت 61 است)
 (6) 71. و نيز گويد: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله اگر يكى از يارانش را سه روز پياپى نمى‏ديد از حال وى جويا مى‏شد، اگر در سفر بود برايش دعا مى‏كرد، اگر در شهر بود به ديدارش مى‏رفت، و اگر بيمار بود از او عيادت مى‏فرمود.
 (7) 72. انس گويد: نه سال خدمتگزارى پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله كردم، هرگز ياد ندارم كه در اين مدت به من فرموده باشد: چرا فلان كار را نكردى؟! و هرگز در كارى بر من ايراد نگرفت.
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:39
 (1) 73. انس گويد: به خدايى كه پيامبر را به حق مبعوث كرد، هرگز نشد كه آن حضرت در كارى كه خوشايندش نبود به من فرموده باشد: چرا چنين كردى؟! و هيچ گاه همسرانش مرا ملامت نكردند جز آنكه مى‏فرمود: كارى به او نداشته باشيد، تقدير و سرنوشت چنين بوده است.
 (2) 74. و نيز گويد: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله را كسى از ياران يا ديگران صدا نمى‏زد جز آنكه در جواب مى‏فرمود: لبّيك.
 (3) 75. و نيز گويد: آن حضرت براى احترام و به دست آوردن دلهاى ياران خود آنان را به كنيه صدا مى‏زد «1»، و براى كسانى كه كنيه نداشتند كنيه قرار مى‏داد و مردم نيز او را به همان كنيه مى‏خواندند. همچنين براى زنان فرزنددار و بى‏فرزند و حتى بچه‏ها كنيه قرار مى‏داد و بدين وسيله دلهاى آنان را به دست مى‏آورد.
 (4) 76. هر گاه كسى بر آن حضرت وارد مى‏شد حضرت تشكچه‏اش را به او مى‏داد، و اگر شخص تازه وارد نمى‏خواست قبول كند او را سوگند مى‏داد تا بپذيرد.
 (5) 77. رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در ماه مبارك رمضان مانند باد تند و سريع بود كه چيزى در دستش قرار نمى‏گرفت و هر چه داشت انفاق مى‏كرد.
 (6) 78. عجلان گويد: خدمت امام صادق عليه السّلام بودم كه سائلى آمد، امام برخاست و از سبدى كه در آن خرما بود دست خود را پر كرد و به سائل داد. سائلى ديگر آمد، امام دوباره برخاست و مشتى خرما برداشت و به او داد. سائل سومى آمد، باز برخاست و مشتى خرما برداشت و به او داد. بار چهارم سائل ديگر آمد، امام فرمود:
خداوند روزى‏رسان ما و شماست! سپس فرمود: كسى از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله چيزى از دنيا نمى‏خواست مگر اينكه عطا مى‏فرمود، تا آنكه زنى پسر خود را نزد آن حضرت فرستاد و به او گفت: نزد حضرت برو و از او چيزى بخواه، اگر فرمود: فعلا چيزى نداريم، بگو: پيراهن خود را به من بده. امام فرمود: آن حضرت پيراهن خويش را
______________________________
 (1) به پاورقى صفحه 86 رجوع شود.
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:40
در آورد و نزد پسر افكند (و به او عطا فرمود)، آن‏گاه خداوند آن حضرت را به ميانه‏روى ادب فرمود و اين آيه را فرستاد: و لا تجعل يدك مغلولة الى عنقك‏ «1» «دست خود را به گردنت مبند (بخل مورز) و نيز به طور كلى باز مكن (هر چه دارى مده) كه در غير اين صورت ملول و دلتنگ خواهى نشست».
 (1) 79. امام باقر عليه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله از هديّه ميل مى‏كرد و از صدقه ميل نمى‏فرمود.
 (2) 80. موسى بن عمران بن بزيع گويد: به امام رضا عليه السّلام عرض كردم: قربانت گردم، مردم روايت كنند كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله هر گاه از راهى مى‏رفت، در هنگام مراجعت از راهى ديگر بازمى‏گشت، آيا چنين است؟ فرمود: آرى، من هم بسيارى از اوقات چنين مى‏كنم، تو نيز چنين كن، و آگاه باش كه اين كار برايت روزى‏آورتر است.
 (3) 81. امام صادق عليه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله پس از طلوع آفتاب از خانه بيرون مى‏رفت.
 (4) 82. امام صادق عليه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله هر گاه داخل منزلى (يا مجلسى) مى‏شد در نزديكترين جا به محل ورود خود مى‏نشست.
 (5) 83. در كتاب «عوالى اللئالى» گويد: نقل است كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله خوش نمى‏داشت كسى پيش پاى وى برخيزد، و مردم نيز از اين جهت پيش پاى حضرتش بر نمى‏خاستند، ولى هنگامى كه حضرت براى رفتن بر مى‏خاست آنان نيز با او بر مى‏خاستند و تا در منزل بدرقه‏اش مى‏كردند.
 (6) 84. اسحاق بن عمّار گويد: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله هر گاه اراده جنگ مى‏كرد زنان خود را فرا مى‏خواند و با آنان مشورت مى‏كرد، سپس خلاف نظر آنان عمل مى‏نمود.
______________________________
 (1) اسراء/ 29.
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:41
 (1) 85. در «مناقب» گويد: پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله در وقت نيم روز در اتاق امّ سلمه مى‏خوابيد، و او عرق آن حضرت را جمع مى‏كرد و داخل عطر مى‏نمود.
ملحقات‏
 (2) 1) امام صادق عليه السّلام فرمود: هيچ گاه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله با بندگان خدا به اندازه عقل خود سخن نگفت. خود آن حضرت فرموده است: ما گروه پيامبران مأموريم با مردم به اندازه عقل آنان سخن گوييم.
 (3) 2) و نيز فرمود: ما گروه پيامبران همان گونه كه مأموريم واجبات را بر پا داريم مأموريم با مردم به مدارا رفتار كنيم.
 (4) 3) (تكرار روايت 2 است).
 (5) 4) سعد بن هشام گويد: نزد عايشه رفتم و از وى در باره اخلاق رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله پرسيدم، گفت: آيا قرآن نمى‏خوانى؟ گفتم: چرا، گفت: اخلاق رسول خدا [همان دستورات اخلاقى‏] قرآن است.
 (6) 5) پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: مردانگى و جوانمردى ما خاندان، در گذشتن از كسانى است كه به ما ستم كرده‏اند و بخشش به كسانى است كه ما را محروم ساخته‏اند.
 (7) 6) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: پروردگارم مرا دستور داده كه مسلمانان فقير را دوست بدارم.
 (8) 7) امام صادق عليه السّلام فرمود: صبر، راستگويى، بردبارى و خوش‏خلقى از اخلاق پيامبران عليهم السّلام است.
 (9) 8) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بسيار به درگاه خدا تضرّع و زارى مى‏نمود و هميشه از خداوند درخواست مى‏كرد كه او را به آداب پسنديده و اخلاق نيك زينت بخشد، از اين رو در دعاى خود مى‏گفت: خدايا اخلاق مرا نيكو ساز ... خدايا مرا از اخلاق‏
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:42
ناپسند دور ساز.
 (1) 9) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: فرشته روح الامين- جبرئيل- از سوى پروردگار جهانيان بر من نازل شد و گفت: «اى محمّد، بر تو باد به اخلاق خوش، زيرا- بدخلقى خير دنيا و آخرت را از بين مى‏برد.» آگاه باشيد كه شبيه‏ترين شما به من كسانى هستند كه اخلاقشان از همه نيكوتر باشد.
 (2) 10) حسين بن زيد گويد: به امام صادق عليه السّلام گفتم: فدايت شوم، آيا رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله هرگز با كسى شوخى مى‏كرد؟ فرمود: خداوند او را به داشتن خلقى بزرگ ستوده است، در همه پيامبرانى كه خداوند برانگيخت نوعى خشونت و گرفتگى وجود داشت، ولى محمّد صلّى اللَّه عليه و آله را با مهر و رأفت آن حضرت به امتش اين بود كه با آنان شوخى مى‏كرد تا مبادا عظمتش چندان در آنان تأثير كند كه نتوانند به او نگاه كنند! جدّم على عليه السّلام فرمود: هر گاه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله يكى از يارانش را غمگين مى‏ديد با شوخى كردن دل او را شاد مى‏ساخت. آن حضرت مى‏فرمود: خداوند كسى را كه با ترشرويى با برادرانش ديدار كند دشمن مى‏دارد.
 (3) 11) زيد بن ثابت گويد: چون با رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله مى‏نشستيم، اگر از آخرت شروع به سخن گفتن مى‏كرديم او نيز با ما همسخن مى‏شد، و اگر از دنيا سخن مى‏گفتيم باز هم با ما همسخن مى‏شد، و اگر از خوردنيها و آشاميدنيها سخن مى‏گفتيم باز هم با ما در آن زمينه سخن مى‏گفت.
 (4) 12) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله با چشم و ابرو و دست اشاره نمى‏كرد.
 (5) 13) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله به يكى از زنان خود فرمود: آيا تو را نهى نكردم كه چيزى را براى فردا ذخيره نكنى؟! زيرا خداوند روزى هر فردايى را خواهد رساند.
 (6) 14) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: بهترين و گرامى‏ترين خوى پيامبران و راستان و شهدا و صالحان، به ديدار يك ديگر رفتن براى خداست.
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:43
 (1) 15) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: از اخلاق پيامبران و راستان خوشرويى به هنگام ديدار و دست دادن به هنگام ملاقات است.
 (2) 16) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله هر گاه با مسلمانى ديدار مى‏كرد نخست با او دست مى‏داد.
 (3) 17) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله مى‏فرمود: هيچ يك از شما يارانم از ديگرى نزد من بدگويى نكند، زيرا من دوست دارم كه با دلى صاف و پاك نزد شما بيايم (و از كسى دلگير نباشم).
 (4) 18) پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: ما گروه پيامبران و امينان و پرهيزگاران از تكلّف و زحمت بى‏جا به خود دادن برى هستيم.
 (5) 19) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: من برانگيخته شده‏ام تا مركز حلم و معدن علم و مسكن صبر باشم.
 (6) 20) ابو ذر رحمه اللَّه گويد: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بدون امتياز در ميان اصحاب خود مى‏نشست به گونه‏اى كه هر گاه شخص غريبى وارد مى‏شد نمى‏دانست پيامبر كدام است تا آنكه بپرسد. ما از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله خواهش كرديم كه براى خود جاى خاصى قرار دهد تا شخص تازه وارد آن حضرت را بشناسد. پس برايش سكويى از گل ساختيم و حضرت بر آن مى‏نشست و ما در دو طرف او مى‏نشستيم.
 (7) 21) روايت شده كه از سنن پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله آن است كه چون با گروهى سخن مى‏گويى در ميان آنان فقط به يك فرد معين رو نكنى، بلكه همگان را مورد توجه قرار دهى.
 (8) 22) و نيز روايت است كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله لباس خود را مى‏دوخت و كفش خود را پينه مى‏زد، و بيشتر كارى كه در خانه انجام مى‏داد خياطى بود.
 (9) 23) و نيز روايت شده كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله هرگز غلام و كنيز و غير آنان را نزد مگر در راه خدا، و هرگز براى شخص خود از كسى انتقام نگرفت و انتقام او تنها
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:44
براى آن بود كه خواسته باشد يكى از مجازاتهاى الهى را در باره كسى اجرا كند.
 (1) 24) امام صادق عليه السّلام فرمود: خداى متعال هيچ پيامبرى را مبعوث نكرد مگر به راستگويى و اداى امانت به صاحبش، نيكوكار باشد يا بدكار.
 (2) 25) امام صادق عليه السّلام فرمود: امانت را به صاحبش بازگردانيد، زيرا رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله حتى نخ و سوزنى را كه به او سپرده بودند به صاحبش باز مى‏گرداند.
 (3) 26) امام صادق عليه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله با مردى وعده نهاد كه در كنار فلان صخره در انتظار او بماند تا بيايد. پيامبر در آنجا ماند و شدت گرمى آفتاب در آن مكان حضرت را رنج مى‏داد، يارانش گفتند: يا رسول اللَّه، خوب است زير سايه برويد! فرمود: من در اينجا با او وعده نهاده‏ام، و اگر نيامد خلف وعده از او خواهد بود.
 (4) 27) امير مؤمنان عليه السّلام مى‏فرمود: ما خاندان پيامبر دستور داريم بينوايان را طعام دهيم، گرفتاران را در سختى‏ها پناه دهيم و آن‏گاه كه مردم در خوابند به نماز برخيزيم.
 (5) 28) در روايت آمده: براى حضرت رضا عليه السّلام مهمانى رسيد، امام مقدارى از شب را با او نشسته و گفتگو مى‏كرد، در اين ميان نور چراغ تغيير كرد و كم‏سو شد، مهمان دست دراز كرد تا چراغ را اصلاح كند، حضرت رضا عليه السّلام جلو دست او را گرفت و پيشدستى نموده، خود به اصلاح چراغ پرداخت، سپس فرمود: ما مردمى هستيم كه مهمانان خود را به كار نمى‏گيريم.
 (6) 29) حريز بن عبد اللَّه گويد: گروهى از قبيله جهينه بر امام صادق عليه السّلام وارد شدند و آن حضرت از آنان پذيرايى كرد. چون خواستند از حضورش مرخص شوند امام توشه راه برايشان فراهم ساخت و به آنان صله داد و بخشش نمود، سپس به غلامان خود فرمود: از آنان دور شويد و در بستن بارهاشان كمك نكنيد. چون مهمانان از بستن بار و بنه فارغ شدند و براى خداحافظى خدمت آن حضرت آمدند
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:45
گفتند: يا بن رسول اللَّه، ما را به مهمانى پذيرفتى و خوب هم پذيرايى فرمودى، اما در آخر به غلامان خود دستور دادى كه در بستن بارها به ما كمك نكنند؟! فرمود: ما خاندان پيامبر مهمانان را براى رفتن از نزد خود كمك نمى‏كنيم.
 (1) 30) موسى بن جعفر عليه السّلام فرمود: هنگامى كه براى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله مهمان مى‏رسيد حضرت با او هم غذا مى‏شد، و تا مهمان از غذا خوردن دست نمى‏كشيد آن حضرت نيز دست نمى‏كشيد.
 (2) 31) غزالى گويد: از سنن پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله در باره مهمان آن است كه او را تا دم درب خانه مشايعت كنند.
 (3) 32) يكى از ياران امام صادق عليه السّلام گويد: بسا اتفاق مى‏افتاد كه امام صادق عليه السّلام از ما با نان روغنى و حلواى روغن و خرما پذيرايى مى‏كرد و سپس نان و زيتون به ما مى‏خورانيد. به آن حضرت عرض شد: بهتر است حساب‏شده‏تر كار كنيد تا اعتدال رعايت شود! فرمود: ما به حساب و تدبير خدا كار مى‏كنيم؛ وقتى خدا به ما گشايش دهد ما نيز در زندگى گشايش مى‏دهيم، و هر گاه تنگ گيرد ما نيز جمع و جورتر خرج مى‏كنيم.
 (4) 33) امام صادق عليه السّلام به يارانش مى‏فرمود: كسى كه به شما اظهار دوستى مى‏كند با ذكر عيبهايش به او طعنه نزنيد و خوى زشتى را كه گرفتار آن است به رخ او نكشيد، زيرا اين كار نه از اخلاق رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و نه از اخلاق اولياى خداست.
 (5) 34) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: اگر مرا براى خوردن پاچه گوسفندى هم دعوت كنند مى‏پذيرم، و چنانچه آن را به من هديه دهند قبول مى‏كنم.
 (6) 35) معمّر بن خلّاد گويد: يكى از غلامان حضرت رضا عليه السّلام به نام سعد از دنيا رفت، حضرت فرمود: مردى صاحب فضل و امانت را به من معرفى كن. عرض كردم: من به شما معرفى كنم؟! امام بسان مردى خشمگين فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله با ياران خود مشورت مى‏كرد، سپس به آنچه تصميم مى‏گرفت عمل مى‏كرد.
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:46
 (1) 36) امام عسكرى عليه السّلام فرمود: به پدر بزرگوارم عرض كردم: هنگامى كه يهود و مشركان با رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله عناد و لجاجت مى‏ورزيدند، آيا آن حضرت با آنان مناظره و احتجاج مى‏كرد؟ فرمود: آرى، بارها و بارها اين اتفاق افتاد.
 (2) 37) پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: از نخستين چيزهايى كه خداوند مرا از آنها نهى كرد نزاع و كشمكش با مردم بود.
 (3) 38) امير مؤمنان عليه السّلام فرمود: وقتى از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله چيزى مى‏خواستند، اگر مى‏خواست آن را انجام دهد مى‏فرمود: آرى (به چشم)، و اگر نمى‏خواست انجام دهد سكوت مى‏كرد، و هرگز در باره چيزى «نه» نمى‏گفت.
 (4) 39) انس گويد: هر گاه خدمت پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله مى‏رسيديم حلقه‏وار دور هم مى‏نشستيم.
 (5) 40) جابر گويد: هر گاه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بيرون مى‏شد يارانش پيشاپيش آن حضرت راه مى‏رفتند و پشت سر او را براى فرشتگان مى‏گذاشتند.
 (6) 41) جابر بن عبد اللَّه انصارى در حديثى كه برخى از آداب جنگ رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله را بر شمرده گويد: آن حضرت در جنگها آخر همه مردم حركت مى‏كرد، و اگر شخص ناتوانى از رفتن باز مانده بود او را به نرمى و آرامى رديف خود سوار مى‏كرد؛ و براى شركت‏كنندگان دعا مى‏نمود.
 (7) 42) روايت شده كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله از كالاى دنيا به آنچه در نظر ديگران نيكو و فريبنده بود نگاه نمى‏كرد.
 (8) 43) و نيز روايت شده كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله چون از چيزى ناراحت و غمگين مى‏شد به نماز و عبادت خدا پناه مى‏برد.
 (9) 44) و نيز روايت شده كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله با خوى خوش خود با مردم معاشرت مى‏كرد ولى دلش از آنان جدا بود؛ ظاهرش با خلق خدا و باطنش با حق تعالى بود.
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:47
 (1) 45) و نيز روايت است كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله تنهايى و خلوت با خدا را دوست داشت.
 (2) 46) امّ سلمه گويد: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در اواخر عمر همواره در حال برخاستن و نشستن و رفتن و آمدن مى‏گفت:
 «سبحان اللَّه و بحمده، استغفر اللَّه و اتوب اليه»
. چون علت آن را پرسيديم، فرمود: از سوى خداوند دستور دارم؛ سپس سوره‏ إذا جاء نصر اللّه‏ را مى‏خواند [كه در آن دستور به تسبيح گفتن و استغفار كردن به آن حضرت داده شده است‏].
 (3) 47) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: پروردگارم مرا به هفت چيز دستور فرموده است: مرا سفارش كرده كه در تمام كارهاى پنهان و آشكارم اخلاص ورزم، و از كسى كه بر من ستم نمايد درگذرم، و به هر كه مرا محروم سازد بخشش كنم، و با هر كه با من قطع رابطه كرد رابطه برقرار سازم، و سكوتم براى تفكر، و نگاهم براى پند و عبرت باشد.
 (4) 48) در روايت آمده كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله كفش خود را پينه مى‏زد، و لباسش را وصله مى‏كرد، و خود در خانه را باز مى‏كرد، و شير گوسفندان را مى‏دوشيد، و شتر را مى‏بست سپس شير آن را مى‏دوشيد، و چون خادمش از آسياب كردن خسته مى‏شد به او كمك مى‏كرد و خود آسياب مى‏نمود.
آب وضوى شبش را خود تهيه مى‏كرد؛ هيچ كس در شرم و حيا بر او پيشى نداشت؛ هنگام نشستن تكيه نمى‏كرد در كارها به اهل خانه كمك مى‏نمود و با دست خود گوشت خرد مى‏كرد.
چون بر سر سفره غذا حاضر مى‏شد مانند بندگان مى‏نشست؛ بعد از غذا انگشتان خود را مى‏ليسيد، و هرگز در اثر پرخورى باد گلو نزد.
دعوت هر كسى را- آزاد باشد يا بنده- مى‏پذيرفت اگر چه براى خوردن دست و پاچه گوسفندى بود. هديه را قبول مى‏كرد گرچه جرعه‏اى شير بود و از غذاى هديه مى‏خورد ولى از غذاى صدقه نمى‏خورد. به چهره كسى خيره نمى‏شد. براى‏
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:48
خدا خشم مى‏گرفت اما براى خويش خشم نمى‏گرفت.
گاهى از گرسنگى سنگ بر شكم مى‏بست. هر طعامى كه حاضر مى‏شد ميل مى‏كرد، و هر غذايى كه مى‏يافت رد نمى‏كرد.
 (1) دو لباس روى هم نمى‏پوشيد، گاه يك نوع برد راه راه يمانى به تن مى‏كرد، گاه عبايى پشمينه روى دوش مى‏افكند، و گاه لباسهاى كلفت از پنبه و كتان مى‏پوشيد، و بيشترين لباسهاى حضرتش سفيد بود. زير عمامه شبكلاه به سر مى‏گذاشت. پيراهن را از سمت راست آن مى‏پوشيد. يك لباس مخصوص روز جمعه داشت. هر گاه پيراهن نو مى‏پوشيد پيراهن كهنه خود را به فقيرى مى‏داد. عبايى داشت كه هر جا مى‏رفت آن را برايش دو تا مى‏كردند و بر روى آن مى‏نشست.
انگشترى نقره در انگشت كوچك دست راست مى‏كرد.
هندوانه و خربزه را دوست مى‏داشت، و از بوهاى ناخوش بدش مى‏آمد.
هنگام وضو گرفتن مسواك مى‏كرد. موقع سوار شدن، غلام خود و يا كس ديگرى را رديف خود سوار مى‏كرد، هر حيوانى كه برايش ميسّر بود سوار مى‏شد: اسب، استر، الاغ. بر الاغ بى‏پالان كه تنها لگامى بر آن بود نيز سوار مى‏شد.
گاهى پياده نيز و پابرهنه و بدون پوشيدن عبا و عمامه و عرقچين راه مى‏رفت.
تشييع جنازه مى‏كرد، و در دورترين نقاط شهر از بيماران عيادت مى‏فرمود.
با فقرا مى‏نشست، و با تهيدستان هم‏غذا مى‏شد و با دست خود براى آنان لقمه مى‏گرفت. به اهل فضيلت احترام مى‏گذاشت، و با نيكويى كردن به اشخاص آبرومند با آنان انس مى‏گرفت. با خويشاوندان خود صله رحم مى‏كرد بدون آنكه آنان را بر ديگران مقدم دارد مگر به آنچه خدا امر فرموده باشد.
بر كسى ستم و درشتى نمى‏كرد. پوزش عذرخواهان را مى‏پذيرفت. بيش از همه كس لبخند بر لب داشت مگر زمانى كه قرآن بر او نازل مى‏شد و يا مردم را موعظه مى‏كرد. و خنده‏اش بدون قهقهه بود.
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:49
 (1) در خوراك و پوشاك از غلامان و كنيزان خود برترى نمى‏جست. هرگز به كسى فحش و ناسزا نگفت، و هيچ گاه زن يا خادمى را لعن و نفرين نكرد، و هيچ گاه كسى را در حضور آن حضرت سرزنش نكردند جز آنكه مى‏فرمود: رهايش كنيد و به او كار نداشته باشيد.
كسى نزد او نمى‏آمد- آزاد باشد يا غلام يا كنيز- جز آنكه در پى حاجت او بر مى‏خاست. خشن و درشتخو نبود، و در بازارها جار نمى‏زد. در مقابل بدى ديگران بدى نمى‏كرد، بلكه بدى آنان را ناديده مى‏گرفت و از آنان در مى‏گذشت. به هر كس مى‏رسيد آغاز به سلام مى‏كرد.
هر كس براى كارى نزد او مى‏آمد با وى همكارى مى‏كرد تا آنكه خود آن شخص منصرف گردد. هرگز نشد كسى دست آن حضرت را بگيرد و ايشان پيش از وى دستش را از دست او بيرون كشد. و چون به مرد مسلمانى مى‏رسيد نخست با او دست مى‏داد.
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بر نمى‏خاست و نمى‏نشست جز به ياد خدا. و هنگامى كه در نماز بود كسى نزد او نمى‏نشست جز آنكه نمازش را كوتاه مى‏كرد و به وى رو نموده مى‏فرمود: آيا حاجتى دارى؟
در نشستن اكثرا كف پاها را بر زمين مى‏گذاشت و زانوها را در بغل مى‏گرفت.
هنگام ورود به مجلس در نزديكترين جايى كه خالى بود مى‏نشست، و بيشتر اوقات رو به قبله مى‏نشست.
هر كس را كه بر او وارد مى‏شد احترام مى‏كرد و بسا لباس خود را زير او مى‏گسترد و شخص تازه وارد را بر خود ترجيح داده، بر تشكچه‏اش مى‏نشاند. در حال خشنودى و خشم جز به حق سخن نمى‏گفت.
آن حضرت خيار را گاه با خرما و گاه با نمك ميل مى‏كرد. در ميان ميوه‏هاى تازه هندوانه و خربزه و انگور را بيش از همه دوست مى‏داشت. بيشتر خوراك‏
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:50
آن حضرت آب و خرما بود. شير را با خرما ميل مى‏كرد و آن را دو غذاى پاكيزه مى‏ناميد. گوشت را بيش از غذاهاى ديگر دوست داشت، و تريد را با گوشت تناول مى‏كرد. كدو را دوست داشت. از گوشت شكار مى‏خورد ولى خود شكار نمى‏كرد.
نان و روغن ميل مى‏كرد. از گوشت گوسفند، ماهيچه و سردست را دوست داشت، و از پختنى‏ها «كدو حلوايى»، از خورش‏ها «سركه»، از خرما «عجوه» (كه نوعى خرماى پرگوشت است)، و از سبزى‏ها «كاسنى و ريحان كوهى و كلم» را دوست داشت.
 (1) 49) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در دعاى خود مى‏گفت: خدايا، مرا مسكين و تهيدست زنده بدار، و مسكين و تهيدست بميران، و در زمره مسكينان و تهيدستان محشور فرما ...
 (2) 50) عبد اللَّه بن ابى اوفى گويد: هر گاه كسى زكاتى نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله مى‏آورد، آن حضرت قوم و قبيله او را دعا مى‏كرد و مى‏گفت: خداوندا، بر آل فلان درود فرست.
 (3) 51) در روايت آمده كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فال نيك را دوست داشت و از فال بد بدش مى‏آمد (يعنى دوست نداشت كسى فال بد بزند).
 (4) 52) على عليه السّلام فرمود: هر گاه كسى نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله سخن دروغى مى‏گفت، آن حضرت لبخند مى‏زد و مى‏فرمود: او يك حرفى مى‏زند!
 (5) 53) روايت است كه هر گاه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله سخنى مى‏گفت يا چيزى از او مى‏پرسيدند سه مرتبه تكرار مى‏كرد تا هم حرف طرف كاملا روشن شود و هم ديگران فرمايش او را درست بفهمند.
 (6) 54) روايت است كه چون ياران رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله خدمت ايشان مى‏رسيدند [به جاى سلام‏] مى‏گفتند: «صبح به خير و شب به خير» و اين سلام و تحيّت مردم زمان جاهليت بود، پس خداوند اين آيه را فرستاد: «و هنگامى كه نزد تو مى‏آيند تو را به‏
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:51
چيزى تحيّت گويند كه خداوند تو را با آن تحيّت نگفته است‏ «1».» آن‏گاه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله به آنان فرمود: خداوند بهتر از اين را كه تحيّت بهشتيان است به ما ارزانى داشته و آن‏
 «السلام عليكم»
است.
 (1) 55) هر گاه يكى از مسلمانان به پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله سلام مى‏كرد و مى‏گفت: «سلام عليك» در پاسخ مى‏فرمود:
 «و عليك السلام و رحمة اللَّه»
، و چون مى‏گفت: «السلام عليك و رحمة اللَّه» پيامبر مى‏فرمود:
 «و عليك السلام و رحمة اللَّه و بركاته»
، و آن حضرت بدين گونه در پاسخ سلام سلام‏كنندگان مى‏افزود.
 (2) 56) على عليه السّلام فرمود: هر گاه تولد دخترى را به رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله مژده مى‏دادند مى‏فرمود: شاخه گلى است و روزيش بر خداست.
 (3) 57) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: من مأمورم كه زكات را از ثروتمندانتان بگيرم و به نيازمندانتان برسانم.
 (4) 58) امام صادق عليه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله زكات روستاييان را ميان روستاييان، و زكات شهريان را ميان شهريان تقسيم مى‏كرد ...
 (5) 59) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: من تربيت‏شده خدا هستم، و على تربيت‏شده من است؛ پروردگارم مرا به بخشش و نيكى كردن دستور داده، و از بخل و جفا كردن نهى فرموده است.
 (6) 60) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: هر كه از ما چيزى بخواهد، اگر آن را داشته باشيم از وى دريغ نمى‏كنيم.
 (7) 61) على عليه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله هر گاه چيزى را فراموش مى‏كرد پيشانى خود را در ميان كف دستش مى‏گذاشت و مى‏گفت: «بار الها، سپاس و ستايش ويژه توست، اى به يادآورنده هر چيز و انجام دهنده آن، آنچه را فراموشم شده به يادم آر».
______________________________
 (1) مجادله/ 8.
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:52
 (1) 62) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: خداى تبارك و تعالى شش خصلت را براى من خوش نداشت و من نيز آنها را براى جانشينان پس از خود از فرزندانم و پيروانشان خوش نمى‏دارم: بازى كردن در نماز [با اعضاى بدن يا لباس‏]، بدزبانى در حال روزه، منّت نهادن پس از صدقه دادن، با جنابت به مسجد رفتن، سركشى در خانه‏هاى مردم، و خنديدن در گورستان.
 (2) 63) امام صادق عليه السّلام فرمود: چهار چيز از اخلاق پيامبران است: نيكى، بخشش، صبر بر پيشامد ناگوار، و اقدام به اداى حق مؤمن.
 (3) 64) على عليه السّلام فرمود: بسيارى از اوقات، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله نگين انگشتريش را در كف دست قرار مى‏داد و به آن مى‏نگريست.
 (4) 65) امام باقر عليه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله چيدن خرما و درو كردن زراعت را در شب كراهت داشت [زيرا نمى‏خواست فقرا و تهيدستان بى‏بهره بمانند].
 (5) 66) روايت است كه پيامبر گرامى صلّى اللَّه عليه و آله هنگامى كه ميوه‏ها مى‏رسيد دستور مى‏داد در ديوار باغ شكافى ايجاد كنند [تا ديگران نيز بتوانند از ميوه‏هاى آن استفاده كنند].
 (6) 67) على عليه السّلام فرمود: كسانى خدمت پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله مى‏رسيدند و گرد او جمع مى‏شدند كه چيزى نداشتند؛ انصار [كه اهل مدينه بودند] گفتند: خوب است از هر نخلستانى يك خوشه از خرما به اينان اختصاص دهيم. و اين سنّت جارى شد و تا امروز ادامه يافته است.
 (7) 68) نقل است كه جبرئيل عليه السّلام گفت: در روى زمين خانواده‏اى نماند جز اينكه آنها را زير و رو و بررسى نمودم و كسى را بخشنده‏تر از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله نسبت به مال دنيا نيافتم.
 (8) 69) على عليه السّلام فرمود: هر گاه سائلى نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله مى‏آمد [و درخواستى مى‏كرد] آن حضرت مى‏فرمود: مانعى نيست، مانعى نيست ...
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:53
 (1) 70) جابر گويد: هرگز نشد كه چيزى از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله درخواست شود و آن حضرت «نه» بگويد. ابن عتيبه گويد: اگر چيزى حاضر نداشت وعده آن را مى‏داد.
 (2) 71) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله هر گاه مى‏خواست لشكرى به سويى بفرستد اول روز اعزام مى‏كرد.
 (3) 72) امام صادق عليه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله چون لشكرى را روانه مى‏ساخت براى آنها دعا مى‏كرد.
 (4) 73) حضرت رضا عليه السّلام فرمود: هر گاه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله لشكرى را به، سويى مى‏فرستاد و فرماندهى بر آنان پيشوايى مى‏كرد، آن حضرت يك نفر از معتمدين خود را با وى مى‏فرستاد تا اخبار او را گزارش دهد.
 (5) 74) امام صادق عليه السّلام فرمود: هر گاه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرماندهى را با لشكرى گسيل مى‏داشت، نخست او را به رعايت تقواى الهى در باره خود و عموم يارانش سفارش مى‏كرد، سپس مى‏فرمود: به نام خدا و در راه خدا پيكار كن، با منكران خدا بجنگيد، مكر نكنيد، خيانت نكنيد، كشتگان را مثله نكنيد (گوش و بينى و انگشتان آنان را نبريد) كودكان و كسانى را كه در سر كوهى به عبادت مشغولند (راهبان را) نكشيد، درختان خرما را آتش نزنيد و در آب غرق نسازيد، هيچ درخت ميوه‏دارى را نبريد و زراعتى را آتش نزنيد، زيرا شما نمى‏دانيد، شايد به آن نيازمند شويد. و از چهارپايان حلال گوشت غير آن را كه ناچار از خوردن آنيد پى نكنيد، و چون با دشمن مسلمانان روبرو شديد آنان را به يكى از سه چيز (مسلمان شدن، جزيه دادن، ترك جنگ) فراخوانيد، پس اگر در مورد هر يك از آنها پاسخ مثبت دادند از آنان بپذيريد و دست از سر آنان برداريد.
 (6) 75) على عليه السّلام فرمود: هر گاه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله با دشمن روبرو مى‏شد پيادگان و سوارگان و شتر سواران را آماده مى‏كرد، آن‏گاه مى‏گفت: خداوندا، تو پناه و ياور و حافظ من از خطرهايى؛ خداوندا، به يارى تو حمله مى‏كنم و مى‏جنگم.
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:54
 (1) 76) قتاده گويد: هر گاه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در ميدان جنگ حضور مى‏يافت مى‏گفت: خداوندا، به حق حكم فرما!
 (2) 77) در يكى از نامه‏هاى على عليه السّلام به معاويه آمده است: هر گاه تنور جنگ گرم مى‏شد و مردم از ترس عقب‏نشينى مى‏كردند، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله اهل بيت خود را پيشاپيش لشكر قرار مى‏داد و يارانش را به وسيله خويشان خود از سوز شمشيرها و نيزه‏ها نگاه مى‏داشت ...
 (3) 78) حضرت رضا عليه السّلام در هنگام بيعت با مردم بر ولايتعهدى خويش فرمود:
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله با مردم اين چنين بيعت مى‏كرد؛ آن‏گاه خود آن حضرت از مردم بيعت گرفت در حالى كه دست مباركش بالاى دست آنان قرار داشت.
 (4) 79) على عليه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله با زنان دست نمى‏داد و هر گاه مى‏خواست از آنان بيعت بگيرد ظرف آبى را مى‏آوردند، آن حضرت دست خود را در آب فرو مى‏برد سپس بيرون مى‏آورد، آن‏گاه مى‏فرمود: شما هم دستهايتان را در آب فرو بريد، كه من با شما بيعت كردم.
 (5) 80) از جمله امورى كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در بيعت با زنان شرط مى‏فرمود اين بود كه جز با مردان محرم با مردان ديگر سخن نگويند.
 (6) 81) ابن عبّاس گويد: هر گاه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله به مردى مى‏نگريست و از او خوشش مى‏آمد، مى‏پرسيد: آيا او شغلى دارد؟ اگر مى‏گفتند: نه، مى‏فرمود: از چشمم افتاد! مى‏گفتند: يا رسول اللَّه، چرا از چشمتان افتاد؟ مى‏فرمود: زيرا وقتى مؤمن بيكار بود دين خود را سرمايه زندگانيش قرار مى‏دهد.
 (7) 82) امام صادق عليه السّلام فرمود: قرض و عاريه و پذيرايى مهمان از سنن رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله است.
 (8) 83) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در هنگام قرض اگر درهمهاى فاسد مى‏گرفت، در هنگام پرداخت درهمهاى صحيح و سالم مى‏داد.
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:55
 (1) 84) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: خداوند به من وحى كرد كه چهار كس را دوست بدارم: على، ابا ذر، سلمان و مقداد را ...
 (2) 85) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: جبرئيل نزد من آمد و گفت: خداوند تو را امر مى‏كند كه على را دوست بدارى، و ديگران را نيز به دوستى و ولايت او امر نمايى.
 (3) 86) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: پروردگارم مرا به هفت خصلت دستور فرموده:
دوست داشتن مساكين و تهيدستان و نزديك شدن به آنان، و اينكه فراوان ذكر
 «لا حول و لا قوّة الّا باللَّه»
بگويم، و با خويشان خود صله رحم كنم اگر چه آنان با من قطع رابطه كرده باشند، و [در امور مادى‏] به كسانى كه پايين‏تر از من قرار دارند بنگرم و به بالاتر از خود نگاه نكنم، و در راه خدا سرزنش سرزنش‏كننده مرا دلسرد نكند، و حق را بگويم اگر چه تلخ باشد، و از كسى چيزى درخواست نكنم.
 (4) 87) رسول‏ خدا صلّى‏ اللَّه‏ عليه‏ و آله‏ فرمود: اگر توانستى‏ كه‏ در تمام‏ روز و شب‏ خود حقد و كينه‏اى‏ از كسى‏ به‏ دل‏ نداشته‏ باشى‏ چنين‏ كن‏، زيرا اين‏ از سنّت‏ من‏ است‏، و هر كه‏ سنّت‏ مرا زنده كند مرا زنده كرده، و هر كه مرا زنده كند در بهشت با من خواهد بود.
برگزفته از کتاب :آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:56