کد مطلب: 9205 تعداد بازدید: ۲۱۰

ملحقات شمايل پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله

دوشنبه ۳۰ دى ۱۳۹۲
امام صادق عليه السّلام در خطبه‏اى كه در باره احوال و صفات رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و ائمّه اطهار عليهم السّلام بيان كرده، فرمود: بزرگى گناه و اعمال زشت مردم مانع پروردگار ما- به خاطر بردبارى و آرامش و مهربانى وى- نشد از اينكه محبوب‏ترين و گرامى‏ترين پيامبرانش «محمّد بن عبد اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله» را براى آنان انتخاب كند، پيامبرى كه مولدش در حومه عزت بود و ريشه در دودمان كرم داشت، حسبش نقصى نداشت،

ملحقات شمايل پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله

 

 (2) 425) جابر بن عبد اللَّه انصارى گويد: به رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله عرضه داشتم: اول چيزى كه خداوند آفريد چه بود؟ فرمود: نور پيغمبر تو اى جابر. خداوند آن را آفريد و سپس هر خوبى و خيرى را از آن آفريد.
 (3) 426) پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: نخستين چيزى كه خداوند آفريد نور من بود، كه آن را از نور مقدس خودش ايجاد كرد، و از جلال عظمت خودش مشتق نمود.
 (4) 427) امام باقر و امام صادق عليهما السّلام فرمودند: خداوند، محمّد صلّى اللَّه عليه و آله را از گوهرى كه در زير عرش بود آفريد.
 (5) 428) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: خداوند من و اهل بيت مرا از سرشتى آفريد كه احدى را از آن نيافريده بود، و ما نخستين پديده از آفريده‏هاى او هستيم.
 (6) 429) امام صادق عليه السّلام در خطبه‏اى كه در باره احوال و صفات رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و ائمّه اطهار عليهم السّلام بيان كرده، فرمود: بزرگى گناه و اعمال زشت مردم مانع پروردگار ما- به خاطر بردبارى و آرامش و مهربانى وى- نشد از اينكه محبوب‏ترين و گرامى‏ترين پيامبرانش «محمّد بن عبد اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله» را براى آنان انتخاب كند، پيامبرى كه مولدش در حومه عزت بود و ريشه در دودمان كرم داشت، حسبش نقصى نداشت،
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:202
نسبش آلوده نبود و وصف و صفاتش نزد دانشمندان مجهول نبود. پيامبران گذشته در كتابهاى آسمانى خود آمدن او را بشارت داده، دانشمندان به اوصاف و صفات نيكويش زبان گشوده و حكيمان به اوصاف برجسته او نظر دوخته بودند. او وجود پاكى بود كه نظير نداشت، تنها فرد هاشمى بود كه برابر نداشت و تنها مرد مكّى بود كه كس به شوكت و مفاخر او نمى‏رسيد. منش او حيا و نجابت، و سرشت او سخا و مروت بود. به هيبت و بزرگى و اخلاق نبوت آراسته بود و به اوصاف و خردمنديهاى رسالت سرشته؛ تا اسباب و مقدّرات الهى زمينه مساعدى براى او فراهم آورد و حكم استوار حق به امر الهى در باره او به نهايت رسيد، در اين وقت قضاى حتمى خداوند حضرتش را به منتهى درجه رسانيد. هر امتى بشارت وجودش را به امت بعد از خود مى‏داد، و آن نور مقدس از صلب پدرى به پدرى ديگر منتقل مى‏شد. در اين انتقال، عنصر شريفش را روابط نامشروع آلوده نكرد، و در ولادت شريفش از زمان آدم عليه السّلام تا پدرش عبد اللَّه عليه السّلام نكاح ناروا راه نيافت. او در بهترين دودمانها و در گرامى‏ترين تيره‏ها و شرافتمندترين خاندانها و عزيزترين فاميل و محفوظترين رحمها به دنيا آمد و در امين‏ترين دامن‏ها پرورش يافت. خداوند متعال او را برگزيد و پسنديد و براى خود انتخاب كرد و كليدهاى دانش را به او داد و منابع سرشار حكمت را به او بخشيد ...
 (1) 430) على عليه السلام ضمن حديثى فرمود: محمّد صلّى اللَّه عليه و آله از شكم مادرش به زمين آمد، دست چپ را بر زمين نهاد و دست راست را به سوى آسمان بلند كرد و لبها را به وحدانيت خدا حركت مى‏داد ...
 (2) 431) آمنه مادر رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: چون فرزندم بر زمين قرار گرفت به سمت كعبه به سجده افتاد و در حالى كه دستها را به سوى آسمان بلند كرده، به پروردگارش زارى نمود ...
 (3) 432) آمنه مادر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: به فرزندم «محمّد» باردار بودم ولى‏
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:203
احساس باردارى نكردم و مانند زنان ديگر از سنگينى حمل رنج نمى‏بردم.
 (1) 433) رشد و نمو يك روزه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله به اندازه رشد و نمو يك هفته اطفال ديگر، و رشد يك هفته او به قدر رشد و نمو يك ماهه آنان بود.
 (2) 434) در كتاب مناقب گويد: در حال كودكى آن حضرت، ماه گهواره او را مى‏جنبانيد.
 (3) 435) در بحار روايت كرده: مردم از گهواره آن حضرت صداى تسبيح و حمد و ثنا بر خداى متعال مى‏شنيدند.
 (4) 436) در مجمع البيان روايت كرده: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله ختنه شده از مادر متولد گرديد.
 (5) 437) حليمه سعديه (دايه آن حضرت) گويد: هرگز رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله را در گرمى آفتاب بيرون نبردم مگر آنكه ابرى بر آن حضرت سايه مى‏افكند، و همچنين آن حضرت را ابر از هواى بارانى نگهدارى مى‏كرد.
 (6) 438) على عليه السّلام در حديثى فرمود: از روزى كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله متولد شد تا روزى كه از دنيا رفت، در حضر و سفر، پيوسته ابرى بر آن حضرت سايه مى‏افكند ...
در طفوليت، حكمت و دانش به وى داده شد، و با آنكه ميان بت‏پرستان و هوا داران شيطان زندگى مى‏كرد هرگز به بتى متمايل نشد، و در اعياد بت‏پرستان شاد نبود، و هرگز دروغى از آن حضرت شنيده نشد ...
 (7) 439) ابو طالب (عموى پيغمبر) گويد: هرگز از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله دروغى نشنيدم، و خلقى از اخلاق جاهليت در او نديدم، خنده بى‏جايى از او مشاهده نكردم. با كودكان بازى نمى‏كرد و به آنان علاقه نشان نمى‏داد، و تنهايى و تواضع بهترين چيزها نزد او بود.
 (8) 440) حليمه سعديه گويد: هر وقت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله مى‏خوابيد چشمهايش چنان مى‏نمود كه باز و لبهايش در حال خنده است، و گرما و سرما آسيبى به او
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:204
نمى‏رسانيد.
 (1) 441) على عليه السّلام فرمود: از هنگامى كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله از شير گرفته شد، خداوند بزرگترين فرشته از فرشتگان خويش را همراه آن حضرت قرار داد كه شب و روز راه مكارم و بهترين اخلاق جهانيان را به آن حضرت نشان مى‏داد. من هميشه مانند كودكى كه دنبال مادر به راه افتد از آن حضرت پيروى كرده و سايه به سايه او مى‏رفتم. هر روز از اخلاق خود چيزى برايم آشكار مى‏ساخت و مرا امر مى‏كرد تا از او پيروى كنم. در هر سال اوقاتى را در كوه «حراء» مجاور مى‏شد و غير از من كسى او را نمى‏ديد ... هنگامى كه وحى بر آن حضرت نازل شد ناله شيطان را شنيدم، عرض كردم: يا رسول اللَّه، اين ناله چيست؟ فرمود: اين شيطان است كه از پرستش شدن نااميد گرديد. [اى على‏] آنچه من مى‏شنوم تو مى‏شنوى، و آنچه من مى‏بينم تو مى‏بينى جز آنكه پيامبر نيستى ...
 (2) 442) امام باقر عليه السّلام در تفسير اين آيه شريفه «خداوند داناى غيب است و كسى را از غيب خود آگاه نمى‏سازد مگر آن كس را كه بپسندد و او پيامبر است، كه از پيش رو و پشت سرش نگاهبانانى روانه مى‏سازد.» «1» فرمود: خداى متعال بر انبياء خود فرشتگانى مى‏گمارد تا كارهاى آنان را (از خطا) محافظت كنند و آنان را در تبليغ رسالت يارى دهند. و از روزى كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله از شير گرفته شد خداوند فرشته بزرگى را بر آن حضرت موكل ساخت كه او را به خيرات راهنمايى مى‏كرد و به اخلاق نيك وامى‏داشت و از شر و اخلاق بد نگاهدارى مى‏نمود.
 (3) 443) امام صادق عليه السّلام فرمود: زليخا از حضرت يوسف عليه السّلام اجازه ملاقات خواست ... يوسف به زليخا فرمود: چه باعث شد كه به آن كار ناروا اقدام كنى؟ گفت:
زيبايى روى تو. يوسف عليه السّلام فرمود: اگر پيغمبر آخر الزمان «محمد صلّى اللَّه عليه و آله» را ببينى چه مى‏كنى؟ او از من زيباتر، اخلاقش بهتر و سخاوتش بيشتر خواهد بود.
______________________________
 (1) سوره جن/ 26 و 27.
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:205
 (1) 444) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: يوسف عليه السّلام زيباتر از من بود، ولى من با نمك‏تر از اويم.
 (2) 445) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله از جهت چاقى معتدل بود، ولى در اواخر عمرش اندكى چاق شده بود. گوشت بدنش چنان محكم و جمع بود كه گويى پيرى در وى اثر نكرده است.
 (3) 446) على عليه السّلام در جواب پرسشهاى رئيس و بزرگ يهود فرمود: مهر نبوت ميان دو كتف رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله قرار داشت و بر آن دو سطر نوشته بود: سطر اول‏
 «لا اله الّا اللَّه»
و سطر دوم‏
 «محمّد رسول اللَّه»
. (4) 447) ميان دو كتف آن حضرت مهر نبوت قرار داشت كه نور آن بر نور آفتاب غلبه داشت و بر آن نوشته بود: «خدايى جز خداى يگانه نيست كه شريكى ندارد. هر جا خواستى برو كه تو منصور و يارى‏شده‏اى» «1».
 (5) 448) در محجة البيضاء گويد: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله چهارشانه بود و مهر نبوت ميان دو كتف آن حضرت نزديك شانه راست او قرار داشت، در آن مهر خالى سياه متمايل به زردى كه اطراف آن را موهاى متراكمى مانند يال اسب گرفته بود به چشم مى‏خورد.
* امام باقر عليه السّلام فرمود: آن حضرت خالى به رنگ ديباى سياه بر گونه داشت.
 (6) 449) جابر بن سمره گويد: مهر نبوتى كه ميان دو كتف رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله قرار داشت برآمدگى سرخ رنگى به اندازه تخم كبوتر بود.
 (7) 450) على عليه السّلام فرمود: كسى را مانند رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله نديدم كه دو كتفش از هم فاصله زياد داشته باشد (و اين علامت شجاعت است).
 (8) 451) گردن رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله از همه زيباتر بود، نه خيلى بلند بود و نه كوتاه.
______________________________
 (1) مراد از كتابت در اين حديث و حديث قبل، كتابت ظاهرى نيست چنان كه از احاديث بعد معلوم مى‏شود.
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:206
 (1) 452) على عليه السّلام فرمود: صورت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله گرد بود.
 (2) 453) على عليه السّلام فرمود: بر لب زيرين رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله خالى نقش بسته بود.
 (3) 454) على عليه السّلام فرمود: حدقه چشم رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله سياه بود.
 (4) 455) از جابر بن سمره پرسيدند: آيا در سر مبارك رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله موى سفيدى ديده مى‏شد؟ گفت: در سر آن حضرت جز چند تار موى سفيدى كه در فرق مبارك او بود و با روغن زدن پنهان مى‏گشت موى سفيد ديگرى وجود نداشت.
 (5) 456) بر شكم رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله شكنهايى- چين‏خوردگى‏هايى- وجود داشت، يكى زير لباس پنهان مى‏گشت و دوتاى ديگر نمايان بود.
 (6) 457) على عليه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله جلالت و هيبتى خاص داشت.
 (7) 458) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در چشم هر بيننده با وقار و بزرگ مى‏نمود.
 (8) 459) على عليه السّلام در پاسخ سؤالهاى يهودى فرمود: چون رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در مجلسى مى‏نشست از اطراف آن حضرت نورى مى‏درخشيد كه همه آن را مى‏ديدند.
 (9) 460) امام صادق عليه السّلام فرمود: از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در شبهاى تاريك نورى ديده مى‏شد گويى پاره ماه است.
 (10) 461) يكى از خواص رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله اين بود كه چون مى‏خواست به ديدار قومى برود جلوتر نورى به خانه آنان سبقت مى‏گرفت.
 (11) 462) پسر عمر خطّاب گويد: كسى را نديدم كه سخى‏تر و شجاع‏تر و سلحشورتر از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله باشد.
 (12) 463) امام باقر عليه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله سه خصلت داشت كه ديگران نداشتند: آن حضرت سايه نداشت. از راهى عبور نمى‏كرد مگر اينكه پس از سه روز كسانى كه از آنجا مى‏گذشتند از عطر عرق آن جناب متوجه مى‏شدند كه ايشان از آن محل گذشته است. آن حضرت بر هيچ سنگ و درختى نمى‏گذشت جز آنكه به آن حضرت سجده مى‏كرد.
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:207
 (1) 464) در شب تاريك پيش از آنكه مردم آن حضرت را ببينند از بوى عطر آن جناب را مى‏شناختند و مى‏گفتند: اين رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله است.
 (2) 465) از اسحاق بن راهويه نقل شده كه اين بوى خوش، بوى عرق رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بود بدون آنكه عطرى استعمال كند.
 (3) 466) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در ظرف آب، آب دهان مى‏افكند و مردم از آن بويى خوشتر از مشك مى‏شنيدند.
 (4) 467) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: هر كس بخواهد عطر مرا استشمام كند گل سرخ (گل محمدى) را ببويد.
 (5) 468) سليم (سلمه فرزند امّ سلمه) گويد: روزى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بر ما وارد شد و نزد ما به خواب نيم روزى فرو رفت. مادرم شيشه‏اى آورد و شروع كرد عرق رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله را در آن جمع كردن. آن حضرت از خواب بيدار شد و فرمود: اى امّ سلمه، چه مى‏كنى؟ عرضه داشت: اين عرق شماست كه در عطريات خود داخل مى‏كنيم و اين از بهترين اقسام عطرهاى ماست. آن حضرت فرمود: درست گفتى.
 (6) 469) چون رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله با كسى راه مى‏رفت هر چند كه آن كس بلند قد بود، آن حضرت يك سر و گردن از وى بلندتر به نظر مى‏رسيد.
 (7) 470) لباس كوتاه و يا بلند به اندام رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله اندازه بود، چون مى‏پوشيد اگر كوتاه بود بلند، و اگر بلند بود كوتاه‏تر مى‏شد، گويا براى آن حضرت بريده شده است.
 (8) 471) هنگامى كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بر زمين نرم قدم مى‏گذاشت اثر پايش در آن ظاهر نمى‏شد، و چون بر زمين سفت راه مى‏رفت جاى پايش معلوم مى‏گشت.
 (9) 472) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله ديدگانش به خواب مى‏رفت ولى قلبش نمى‏خوابيد.
 (10) 473) پرنده بالاى سر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله پرواز نمى‏كرد.
 (11) 474) مگس بر آن جناب نمى‏نشست و حشرات زهردار و بى‏زهر به‏
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:208
آن حضرت نزديك نمى‏شدند.
 (1) 475) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله از پشت سر نگاه مى‏كرد چنان كه از پيش رو نگاه مى‏كرد، و از پشت سر مى‏ديد چنان كه از پيش رو مى‏ديد.
 (2) 476) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در خواب مى‏شنيد چنان كه در بيدارى مى‏شنيد.
 (3) 477) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله از روزى كه خدا او را آفريد بوى بد از وى به مشام نرسيد.
 (4) 478) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله هرگز محتلم نشد.
 (5) 479) هر حيوانى كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بر آن سوار شد هرگز پير نگشت و بر آن حال باقى ماند.
 (6) 480) مردم به وجود مبارك رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله استشفاء مى‏كردند.
 (7) 481) هيچ كس تاب مقاومت با رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله را نداشت.
 (8) 482) سليمان بن خالد گويد: به امام صادق عليه السّلام عرضه داشتم: مردم مى‏گويند:
اگر على عليه السّلام حقّى در خلافت داشت چرا قيام نكرد تا حق خويش را بگيرد؟
آن حضرت فرمود: خداى متعال اين موضوع (به تنهايى قيام كردن بدون اينكه ياورى داشته باشد) را فقط بر يك نفر واجب كرده بود آن هم رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بود چنان كه خداى متعال فرمود: «پس در راه خدا كارزار كن و اين تكليف خود توست، و مؤمنين را به جنگ ترغيب كن‏ «1»». اين تكليف تنها براى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بود، ولى در باره ديگران فرمود: «در جنگ عقب‏نشينى جايز نيست مگر براى كسى كه بخواهد براى ادامه جنگ جاى خود را در ميدان عوض كند و يا به جمعيتى ملحق شود و از آنان يارى بجويد «2»».
سپس امام صادق عليه السّلام فرمود: در آن روز (روز غصب خلافت) جمعيتى نبود كه على عليه السّلام را در امر خلافت يارى كند [و الّا قيام مى‏كرد].
______________________________
 (1) نساء/ 84.
 (2) انفال/ 16.
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:209
 (1) 483) در روى زمين كسى داناتر از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله نبود.
 (2) 484) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله هنگام نزول وحى گرفته مى‏شد و رنگ چهره‏اش تغيير مى‏كرد و سر به زير مى‏انداخت.
 (3) 485) از امام صادق عليه السّلام سؤال شد: آن حالت غشوه و بى‏خودى كه به رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله دست مى‏داد آيا هنگامى بود كه جبرئيل بر آن حضرت نازل مى‏گرديد؟ فرمود: نه، جبرئيل هنگامى كه نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله مى‏آمد بدون اجازه داخل نمى‏شد و چون خدمت آن حضرت مى‏رسيد مانند بنده‏اى در حضور رسول خدا مى‏نشست. بلكه آن حالت موقعى بود كه خداى- عزّ و جلّ- بدون واسطه با آن جناب سخن مى‏گفت.
 (4) 486) به امام صادق عليه السّلام عرض شد: آيا براى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله دو حال بود كه گاه مى‏فرمود: جبرئيل گفت، و اين جبرئيل است كه چنين امر مى‏كند؛ و گاه بيهوش مى‏گرديد؟ امام صادق عليه السّلام فرمود: هنگامى كه وحى الهى بدون واسطه جبرئيل صورت مى‏گرفت، به جهت سنگينى وحى مستقيم از خداوند حالت غشوه بر آن حضرت عارض مى‏شد. اما هنگامى كه به واسطه جبرئيل بود اين سنگينى به او دست نمى‏داد، لذا مى‏فرمود: جبرئيل گفت، و اين جبرئيل است [كه چنين دستور آورده است‏].
 (5) 487) هنگامى كه وحى بر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله نازل مى‏شد صدايى همانند صداى زنبور عسل از مقابل صورتش شنيده مى‏شد. و در روزهاى خيلى سرد وقتى وحى بر آن حضرت نازل مى‏شد و تمام مى‏گشت، بر پيشانى مباركش دانه‏هاى عرق نمايان مى‏شد.
 (6) 488) جبرئيل شصت هزار مرتبه بر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله نازل گرديد.
 (7) 489) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله ضمن حديثى فرمود: جبرئيل هر سال همه قرآن را يك بار بر من مى‏خواند، ليكن امسال (كه سال آخر عمر من است) آن را دو بار بر من‏
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:210
خوانده است.
 (1) 490) مفضّل بن عمر گويد: از امام صادق عليه السّلام در باره علم امام سؤال كرده، گفتم: با اينكه امام در خانه خود نشسته و پرده‏ها انداخته شده چطور از آنچه در اطراف عالم اتفاق مى‏افتد خبر دارد؟ حضرت فرمود: اى مفضّل، خداوند- تبارك و تعالى- در وجود رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله پنج روح قرار داده بود: 1)
 «روح الحياة»
كه با آن جنب و جوش داشت. 2)
 «روح القوة»
كه با آن كار و كوشش مى‏كرد.
3)
 «روح الشهوة»
كه با آن مى‏خورد و مى‏آشاميد و با همسران حلال خود آميزش مى‏كرد. 4)
 «روح الايمان»
كه با آن ايمان آورد و در ميان مردم به عدالت رفتار مى‏نمود. 5)
 «روح القدس»
كه به وسيله آن حامل نبوت گشته بود. هنگامى كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله وفات كرد
 «روح القدس»
به امام عليه السّلام انتقال پيدا كرد، و روح القدس خواب و غفلت و كار بيهوده و باطل ندارد اما اين حالات به چهار روح ديگر دست مى‏دهد، و امام به وسيله روح القدس آنچه را در عالم است مى‏بيند.
 (2) 491) ابو بصير گويد: از امام صادق عليه السّلام از معناى «روحا من امرنا» كه در اين آيه شريفه: و كذلك اوحينا اليك روحا من امرنا ما كنت تدرى ما الكتاب و لا الايمان‏ «1» آمده پرسيدم، حضرت فرمود: آن «روح» آفريده‏اى است از آفريده‏هاى خداى- عزّ و جلّ- كه از جبرئيل و ميكائيل بزرگتر است و هميشه با رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله همراه بود و آن حضرت را از وقايع آگاه و در كار خويش تقويت مى‏كرد و اين روح پس از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله همواره با ائمه عليهم السّلام مى‏باشد.
 (3) 492) امام صادق عليه السّلام فرمود: آن «روح» غير از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله با هيچ يك از پيامبران گذشته نبوده است.
 (4) 493) امام صادق عليه السّلام فرمود: در شب معراج هنگامى كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله به‏
______________________________
 (1) شورى/ 52: «و اين گونه روحى از امر خود را به تو وحى كرديم، تو پيش از آن نمى‏دانستى كه كتاب و ايمان چيست».
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:211
آسمان برده شد، جبرئيل رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله را به مكانى رسانيد و خود از آن حضرت جدا گرديد، پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: اى جبرئيل، در چنين حالى مرا تنها مى‏گذارى؟! جبرئيل گفت: به راه خود ادامه ده، به خدا سوگند به جايى قدم نهاده‏اى كه بشرى به آنجا قدم ننهاده و پيش از تو هيچ بشرى سيرش به آنجا نرسيده است.
 (1) 494) سلمان فارسى رحمه اللَّه گويد: جبرئيل به پيامبر گفت: سوگند به خدايى كه تو را به نبوت مبعوث كرد، اين جا مقامى است كه هيچ پيامبر مرسل و فرشته مقربى به آن قدم ننهاده است.
 (2) 495) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: [در شب معراج‏] سوار «براق» شدم و رسيدم به آن حجابى كه بعد از آن خداى رحمان بود (بين من و خدا تنها يك حجاب فاصله بود «1»).
 (3) 496) محمّد بن فضيل گويد: از حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام پرسيدم: آيا هرگز رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله پروردگارش را ديد؟ فرمود: آرى، با قلب خود پروردگارش را ديد؛ مگر سخن خداى متعال را نشنيده‏اى كه مى‏فرمايد: «دل آنچه را ديده دروغ نگفته است» «2». او خدا را هرگز با ديدگان ظاهر نديد ولى با چشم دل ديد.
 (4) 497) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: [در معراج‏] پروردگارم را [به چشم دل‏] ديدم و ميان من و او فقط جلال وى حائل بود.
 (5) 498) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: مرا با خداوند وقتى هست كه هيچ فرشته مقرب و پيامبر مرسل و بنده‏اى كه خداوند دلش را به ايمان آزموده است قدرت تحمل آن حال را ندارد [چه رسد به ديگران‏].
 (6) 499) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در ضمن حديث معراج فرمود: چون به آسمان هفتم رسيدم و تمام فرشتگان آسمانها كه همراه من بودند و جبرئيل و فرشتگان مقرب از
______________________________
 (1) بايد توجه داشت كه منظور، قرب معنوى است نه قرب مكانى.
 (2) نجم/ 11.
آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص:212
ادامه راه بازماندند و رسيدم به حجاب پروردگارم، در ميان هفتاد حجاب داخل شدم كه بين هر حجابى با حجاب ديگر حائلهايى از عزت و قدرت و بها و كرامت و كبريا و عظمت و نور و ظلمت و وقار قرار داشت تا آنكه به حجاب جلال رسيدم و با پروردگار خود مناجات كرده، در حضور وى ايستادم ...
 (1) 500) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: هيچ روز و شبى نيست مگر آنكه تحفه‏اى از جانب خداى متعال در آن به من مى‏رسد.
 (2) 501) امام صادق عليه السّلام مى‏فرمود: به حضرت عيسى عليه السّلام دو حرف [از علم الهى‏] داده شده بود و با آن دو حرف كار مى‏كرد، و به حضرت موسى عليه السّلام چهار حرف، و به حضرت ابراهيم عليه السّلام هشت حرف، و به حضرت نوح عليه السّلام پانزده حرف، و به حضرت آدم عليه السّلام بيست و پنج حرف داده شده بود و خداوند متعال همه آنها را در وجود حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله جمع كرده بود. و اسم أعظم خدا هفتاد و سه حرف است كه هفتاد و دو حرف آن را به رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله عطا كرد و يك حرف ديگر از او پنهان داشته شد.

برگرفته از کتاب آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام ،ص201 الی212